از صحبت دوستى برنجم * كاخلاق بدم حسن نمايد
كو دشمن شوخچشم بىباك * تا عيب مرا به من نمايد
( سعدى )
ستايشسرايان نه يار تواند * ملامتكنان دوستار تواند
( سعدى )
آنكه عيب تو گفت يار تو است * وانكه پوشيده داشت مار تو است
( اوحدى )
اگر خويشتن را ملامت كنى * ملامت نبايد شنيدن ز كس
( سعدى )
حاسب نفسك قبل ان تحاسب . قبل از آنكه بازخواست شوى ، در اعمال خود بينديش .
ملاى رومى خودخواهى و خودپرستى بشر را چنين تصوير مىكند :
« پيلى را آوردند بر سر چشمهاى كه آب خورد ، خود را در آب مىديد و مىرميد ، و مىپنداشت كه از ديگرى مىرمد ، نمىدانست كه از خود مىرمد ، همه اخلاق بد از ظلم و كين و حسد و حرص و بىرحمى و كبر چون در تست نمىرنجى ، چون آن را در ديگرى مىبينى مىرمى و مىرنجى . » فيه ما فيه صفحه 23
« . . . اگر در برادر خود عيب مىبينى آن عيب در توست كه درو مىبينى ، عالم همچنين آيينه است نقش خود را درو مىبينى . المؤمن مرآة المؤمن آن عيب را از خود جدا كن زيرا آنچ ازو مىرنجى از خود مىرنجى » . فيه ما فيه صفحه 23
در جاى ديگر مىفرمايد : « . . . اكنون چون مىتوانى كه شب و روز گل و گلستان بينى . . . چرا در ميان خارستان و مارستان گردى همه را دوست دار تا هميشه در گل و گلستان باشى . . . » فيه ما فيه صفحهء 201
همه حمال عيب خويشتنيم * طعنه بر عيب ديگران چه زنيم
سعدى
حافظ گويد : « كه هركه بىهنر افتد نظر به عيب كند » .
به حكايت آثار و اشعار گذشتگان غيبت كردن ، بدگوئى ، تهمت و افترا زدن در جوامع قرون وسطائى بين طبقات مرفّه و ميانهحال ، مخصوصا بين كسانى كه از فعاليتهاى مثمر و مفيد اجتماعى سر باز مىزدند ، بسيار معمول و متداول بود .
هر بزرگى كه به فضل و به هنر گشت بزرگ * نشود خرد به بد گفتن به همان و فلان
( فرخى )