تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
شادروان « دهخدا » « 1 » در امثال و حكم خود روحيه و طرز فكر غلامان و چاكرانى را كه چشم و گوش بسته تسليم ارادهء ارباب قدرتند به خوبى نشان مىدهد : « من نوكر سلطانم . بادنجان باد دارد ، بلى . ندارد ، بلى . اين مثل به صورت مضبوط ، معروف است و در شاهد صادق آمده است كه وقتى سلطان محمود گرسنه بود بادنجان بورانى پيش او آوردند از آن بخورد و گفت بادنجان نيك چيزيست . نديمش در مدح بادنجان فصلى بليغ بگفت . سلطان چون سير شد گفت بادنجان را مضرتهاست ، نديم در مذمت آن مبالغت كرد سلطان گفت مردك همين زمان چه مىگفتى ؟ گفت من نديم سلطانم نه نديم بادنجان . » اين طرز تفكر غلام‌منشانه گفتار پرمغز و آموزندهء كارل سند برگ
Carl Sandberg
نويسندهء آمريكائى را به ياد مىآورد كه كاملا بر خلاف مداهنه‌كاران و متملقين مىگفت : « هزاران گونه مرگ پرشكنجه و دردناك هست كه پذيرفتن يك‌يك آنها بهتر از آنست كه در جائى كه بايد گفت ، نه ، نه ، نه بگوئيم آرى ، آرى ، آرى . . . « 2 » » ( از ادبيات آمريكا ) ناصر خسرو قباديانى مردم نوكرباب و چاكرمنش را چنين توصيف مىكند :
بر مذهب و بر راى ميزبانى * بر خويشتن از ناكسى وبالى با باد جنوبى شوى جنوبى * با باد شمالى شوى شمالى

خويشتن‌كاوى يا انتقاد از خود

صاحبنظران و متفكران ايران در زمينه انتقاد از خود و براى درمان بيماريهاى اخلاقى نظريات جالبى ابراز كرده‌اند . ابو الفضل بيهقى گويد : « هر آن بخرد كه عيب خويش را نتواند دانست و در غلط است ، چنان كند كه دوستى را از جمله دوستان برگزيند خردمندتر و ناصح‌تر و راجح‌تر ، و تفحص احوال و عادات و اخلاق خويش را به دو مفوض كند كه نيكو و زشت وى بىمحابا با او بازمىنمايد و پادشاهان از همگان بدينچه مىگويم حاجتمندترند كه فرمانهاى ايشان چون شمشير براست . . . ( تاريخ بيهقى )
بود آينه دوست را مردِ دوست * نمايد بد و هرچه زشت و نكوست
( اسدى )
چونكه مؤمن آينه مؤمن بود * روى او ز آلودگى ايمن بود
( مولوى )
هامش
( 1 ) . امثال و حكم دهخدا صفحه 1751 . ( 2 ) . از كتاب آزادى و حيثيت انسانى تأليف جمال‌زاده صفحه 201 .