تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
40 - به اندازه خود دستگيرى دريغ مدار . 41 - خصومت و تعصب را نجاست شمر . 42 - در مهمات ضعيف‌راى و خسته‌دل مباش . 43 - مال به ناحق و ناجايگاه صرف مكن . 44 - در سختيها صبر كن . 45 - وقت را هيچ بدل مشناس . 46 - تن را در درياى آرزوها غرق مكن . 47 - با متكبران تكبر ، فريضه دان . 48 - با ميهمان تكلف مورز . 49 - لذت عمر در صحبت نيكان است . 50 - توشه از تجربت ساز . 51 - دوزخ نقد ، نادانى را شمر . 52 - مشورت همواره به كار دار . 53 - بر گذشته و شكسته و ريخته افسوس مخور . 54 - تمام زيركى را عاقبت‌شناسى نام نه . 55 - راز خويش را از دشمن و دوست پنهان دار . 56 - مردم را به معاملت بيازماى ، پس با او دوستى گير . 57 - بيم را تلخ‌تر از مرگ دان . 58 - ايمنى را خوشتر زندگانى شناس . 59 - حقيقت زندگى تندرستى را شمر . 60 - به ظاهر هيچكس فريفته مشو . 61 - دوستان را از عيبشان آگاه كن . 62 - بار خود تا توانى بر ديگران ميفكن ، و بار ديگران بكش . 63 - از آسمان بزرگتر ، سخن را دان . 64 - سنت بد منه كه تا روز قيامت در دعاى بد خلق نمانى . 65 - امير غافل را امير خود مكن . 66 - ناحق‌شناس را بدتر از ستورشناس . 67 - پند دوست دانا قبول كن . 68 - از زمانه عبرت گير .