تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
11 - خويشتن‌شناسى را بزرگ سرمايه‌اى دان . 12 - تقوى را سپاهى بىهزيمت شمر . 13 - از نادان دانانماى حذر كن . 14 - خود را در علم از همه كس كمتر دان . 15 - بياموز و بياموزان . 16 - ناشنوده مگوى . 17 - كس را به افراط منكوه و مستاى . 18 - راست گوى و عيب مجوى . 19 - نخست انديشه كن ، آنگاه گوى . 20 - تا نپرسند مگوى ، و تا نخواهند مرو . 21 - سخن به اندازه گوى . 22 - بد مكن تا نكنند . 23 - نيكى كن تا بدل يا بى . 24 - در سخن گفتن از جواب انديش . 25 - با آتش حسد دل را مسوزان . 26 - پرده‌پوش باش . 27 - از بلا عبرت گير . 28 - جفا پيشه مساز . 29 - نهان خويش بهتر از آشكارا دار . 30 - طعام به اندازه خور . 31 - مال را عاريت دان . 32 - ثنا را بر خود تهمت پندار . 33 - جان را امانت دان . 34 - تن‌درستى را غنيمت شمار . 35 - اجل را در هيچ‌حال فراموش مكن . 36 - از آموختن مياساى . 37 - نسيه را مال مشمر . 38 - خود را اسير شهوت مساز . 39 - جهان از عيب و هنر خالى نيست . عيب مجوى .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 76 | مرتضى راوندى