علم اخلاق هم براساس اين سه منبع و به سه روش بيان مىشود :
1 - اخلاق مذهبى براساس دين زرتشتى يا اسلام و جز آنها كه پيروان به آن به چشم ايمان مىنگرند و قدس و احترامى براى آن قائلاند .
2 - اخلاق تجربى براساس ملاحظه و آزمايش فردى و اجتماعى كه بيشتر به ساخت سخنان بزرگان و خردمندان درمىآيد و به حس نزديكتر است و انسان زودتر درستى آن را درمىيابد .
3 - اخلاق فلسفى براساس استدلال عقلى كه در كتابهاى دانشمندان يونانى مانند ارسطو و افلاطون و جالينوس و ديگران مىبينيم ، آنچه در نوشتههاى فيلسوفان اسلامى آمده بيشتر همين است . در اين روش بحث آزاد است و عقايد گوناگون ، به ويژه در مسائل كلى اخلاق .
ارسطو مىگويد كه هر اجتماعى را سه ركن است :
نخست گروههاى اجتماعى كه زندگى اجتماعى با آنهاست .
دوم ناموس يا آيين اجتماعى كه همه افراد آن را مىپذيرند و با آن زندهاند .
سوم همزيستى و همنشينى كه از آن به دوستى تعبير نموده است كه هر فردى بايد اين نكته را دريابد كه او در دستگاه اجتماعى افزارى است و به ديگران پيوسته است و ديگران هم به او پيوند دارند و به قانون تقسيم كار وظيفهاى هم به عهده اوست .
در اخلاق يونانى پيش از برشمردن فضايل و رذايل و نيكىها و بديها ناگزير از چند مسأله كلى بحث مىشود ، مانند حسن و قبح عقلى كه آيا نيك و بد و پسند و ناپسند داريم يا اينكه اخلاق نسبى است و در ميان مردم گوناگون مختلف است .
مسأله ديگر جستجو درباره پايه و اساس اخلاق است . كه آيا بر سودجوئى مبتنى است يا اينكه آن لازمه اجتماع و همزيستى است و يا اينكه به حكم فطرت ميان نيك و بد جدائى نهاده مىشود و همين انسان را به رعايت اصول اخلاقى وامىدارد و يا اينكه چون انسان شيفته نشاط زندگى است و دوستار گسترش در هستى ، ناگزير مىكوشد كه قواعد اخلاقى را رعايت كند و يا اينكه اخلاق وابسته به مقتضيات محيط است و هماره دگرگونى مىپذيرد و نسبى است .
مسأله ديگر اينست كه آيا اخلاق فطرى است و مادرزادى يا اينكه مىتوان آنها را بدست آورد و كسب نمود .
مسأله ديگر جبر و اختيار است كه آيا انسان در كردارهاى خود اختيارى دارد يا اينكه ناگزير بايد از سرنوشت آسمانى و يا از جبر اجتماعى پيروى كند .
مسأله ديگر اين است كه سعادت چيست و در روشهاى اخلاقى چه هدفى را بايد دنبال
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 70
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٧٠