سنائى در اشعار زير از حكومت پستى و فساد در عصر خود شكايت و ماهيت و سوابق اخلاقى رجال زمان را توصيف مىكند :
. . . خاصه اكنون كه جهان بيخردان بگرفتند * بيخردوار بزى تا نبوى سرد و گران
كار چون بيخردى دارد و بىاصلى و جهل * واى پس بر تو و آباد برين مختصران
طالع فاجرى و ماجرى امروز قويست * هركه امروز بر آنست بر آنست بر آن
هركه پستان ميان پاى نداد او را شير * نيست امروز ميان جُهَلا او ز سران
هركه لوزينه به شهوت نچشيدهست ز پس * نيست در مجلس اين طايفه از بيشتران
آنكه بودست چو گردون به گه خردى كوژ * لاجرم هست در اين وقت ز گردون پسران
روزگاريست كه جز جهل و خيانت نخرند * دارى اين مايه و گرنه خر از اين كلبه بران
سِپَرِ تير زمان ديدهء شوخست و فساد * جهد كن تات نبيند فلك از پى سپران
دينفروشيم چو اين قوم جزين مىنخرند * مايهسازيم هم از همت و خوى دگران
سنائى عليه متشرعين رياكار چنين گويد :
گاه رزم آمد بيا تا عزم زى ميدان كنيم * مرد عشق آمد بيا تا گرد او جولان كنيم
ننگ اين مسجدپرستان را در ديگر زنيم * چونكه مسجد لافگه شد قبله را ويران كنيم
خاك پاى مركب عشاق را از روى فخر * توتياى چشم شاهان همه كيهان كنيم
* * *
منسوخ شد مروت و معدوم شد وفا * زين هر دو نام ماند چو سيمرغ و كيميا
شد راستى خيانت و شد زيركى سفه * شد دوستى عداوت و شد مردمى جفا
گشته است باژگونه همه رسمهاى خلق * زين عالم نبهره « 1 » و گردون بىوفا
هر عاقلى به زاويهاى مانده ممتحن * هر فاضلى به داهيهاى گشته مبتلا
با يكديگر كنند همى كبر هر گروه * آگاه نه كز آن نتوان يافت كبريا
با اين همه كه كبر نكوهيده عادتيست * آزاده را همى ز تواضع بود بلا
بر دشمنان همى نتوان بود مؤتمن * بر دوستان همى نتوان كرد متكا
اين فخر بس مرا كه نديدست هيچكس * در نثر من مذمت و در نظم من هجا
در پاى ناكسان نپراكندهام گهر * از دست مهتران نپذيرفتهام عطا « 2 »
اكثر اشعار سنائى نيشدار ، انتقادى ، و آموزنده است و بدون ريا و پردهپوشى وضع
هامش
( 1 ) . قلب و ناسره .
( 2 ) . كليه اشعارى كه در اين كتاب از سنائى نقل شده مأخوذ از ديوان حكيم سنائى است كه در دىماه 1336 بهمت و كوشش آقاى مظاهر صفا تصحيح و منتشر شده است .