تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 651

مساهمون:

ص٦٥١
مىايستد . شتر را كه سراپا غرقه در زينت و آرايش است از خيابان ظل السلطان با يك دسته نظامى وارد ميدان نگارستان مىكنند . . . در وسط ميدان جل و جهاز لطيفى را كه بر او انداخته بودند برمىدارند و با يك نيزه حلقوم او را مىشكافند . هنوز حيوان بينوا جان نداده ، جمعيت با فرياد و تنه زدن به يكديگر سر او مىريزند و قطعه‌قطعه گوشت او را از دست يكديگر مىربايند . اين قبيل مراسم چه به عنوان سوگوارى براى ائمه باشد چه به عنوان قربانى ، منتهى درجهء تعصّب مردم را ظاهر مىكند ، چه در روز عاشورا ، عامه آنقدر بر سينه مىزنند كه خون از آنها جارى مىشود و در عيد قربان به اين عنوان كه ثواب دارد گوشت شتر را خام‌خام مىخورند و بر سر به دست آوردن قطعه‌اى از آن به سر و مغز يكديگر مىكوبند . . . « 1 » » دكتر زرين‌كوب ، تصويرى از تعزيه ماه محرم را در يكى از ولايات نشان مىدهد : « مردم در زير برق آفتاب بر روى زمين نشسته‌اند . زنها آن طرف‌تر با روهاى پوشيده جاى گرفته‌اند . ديوارها را سياه پوشانيده‌اند و از در و بام ، همه‌جا درد و ماتم مىبارد . در وسط مجلس فرش خاك‌آلوده‌اى انداخته‌اند ، و در كنار ديوار دوستكانى بزرگى پراز آب سرد گذاشته‌اند . اردويى وحشتناك و ماتمزده ، در ميان معركه است . اسبها شيهه مىزنند و كودكان فرياد مىكشند . زنها با لباس سياه و ژنده اسيران ، چهرهء ماتم‌زده و دردآلود دارند و اطفال با صورتهاى زرد و نزار و وحشت‌زده و خسته به نظر مىرسند . عربها ، با عقال و چپيه ، حالتى گستاخ و بيرحمانه دارند . خودها و جوشنهاشان در زير آفتاب برق مىزنند ، چكمه‌هاشان با مهميزهاى كهنه صدايى ناهنجار مىكند ، چكاچاك شمشيرهايشان ، با صداى طبل و بوق ، آهنگ هولناك زشتى ساخته است . چند كلهء مقوايى با ريشهاى خون‌آلود ، بر روى نيزه‌هاى سياه در حركت است . نعشهاى خونين و بىحركت در روى تابوتها و تختها دراز كشيده است . ابن سعد با ريش سپيد و جبهء ترمه و عمامهء شال كشميرى بر تخت روان تكيه زده است و غلامان بر روى سرش چتر نگهداشته‌اند . فرنگى با عينك سبز و كلاه حصيرى « آفتابه لگنى » بر سمندى نشسته است و با دوربين موج جمعيت را تماشا مىكند . صداى بوق و نى و زنجير با شيههء اسب و غريو شتر بهم درآميخته و محشرى برپا ساخته است . شبيه‌خوان جوانى ، با عمامهء سياه و شال سبز نوحه‌سرايى مىكند . تماشاچيان به گريه درمىآيند و بازيگران نيز ، حتى قاتلان امام ، از فرط تأثر گريه مىكنند . زنها شيون مىكنند و به سر و سينه مىكوبند . مردها دست به پيشانى نهاده‌اند و آهسته اشك مىريزند . آنجا مردى نشسته است كه تعزيه‌گردانى با اوست ، و او نوبت هريك از بازيگران را به اشارت دست معلوم مىكند . اينجا كسى ايستاده است و به مردم گلاب و تربت مىدهد و بر سر و رويشان
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 177 .