آنجا حجلهء قاسم را مىآرايند و حال نوميدى و ناكامى اين جوان نورسيده را كه در آستانهء مرگ ، قدم به خلوتگاه عشق مىگذارد بيان مىكنند . اينجا عباس ، با دستهاى بريده مشك تيرخوردهاى را با دندان مىگيرد و با آه و افسوس به سوى خيمهها روانه مىشود . يك لحظه يزيد اسيران را در مجلس خويش مىپذيرد و آنقدر گستاخى و بىادبى مىكند كه فرياد اعتراض فرنگى بلند مىشود . و لحظهاى ديگر ، در خرابهء شام دختر پدرمردهء بينوايى ، بهانه مىگيرد و خوردنى مىخواهد . نيمهشب جلادان به خرابه مىآيند و طبق سرپوشيدهاى را از جانب خليفه براى او مىآورند ؛ اما درين طبق چيزى جز سر بريدهء پدرش نيست . همهء اين مناظر ، خشن و خونآلود است و بسا كه به جاى وحشت ، حس نفرت پديد مىآورد اما در سراسر آن روح صفا و خلوص جلوهاى تمام دارد ، با وجود اين لحن عاميانه ، و مناظر خونآلود و نفرتانگيز ، در اكثر اين نمايشها سوزى و دردى بىاندازه هست كه در كسانى كه حس دينى قوى دارند ، تأثير تمام دارد ، و اين حالى است كه در همهء درامهاى مذهبى و دينى اقوام جهان هست . اما در ايران ، اين نمايشهاى مذهبى ، چندان سابقهء دراز ندارد ، با اينكه مراسم تعزيه محرم به دوران ديالمه بلكه به روزگار ابو مسلم و حتى مختار مىرسد ، در كتابهاى قديم شاهدى بر وجود رواج نمايش و شبيه نيست . در سياحتنامههاى سياحان قديم اروپايى هم ذكرى از آن به ميان نيامده است . نسخههايى هم كه از اين تعزيهنامههاى فارسى اكنون در دست هست همگى تازه است و از اين رو احتمال دادهاند كه تعزيه در ايران از نفوذ و تأثير نمايشنامههاى فرنگى پديد آمده است . اين دعوى كه خاورشناسان كردهاند شايد از مبالغه خالى نباشد اما شك نيست كه به هر حال علما و عامهء مسلمانان ، در قديم نسبت به تقليد و نمايش نظر مساعد نداشتهاند و آن را لغو و مذموم مىشمردهاند . بعضى از اهل نظر هم ، چنين گمان بردهاند كه سبب بىالتفاتى مسلمانان به نمايش و درام ، اين نكته بوده است كه اعتقاد به تقدير و سرنوشت ديگر در نزد آنها جايى براى سعى و مجاهده و درآويختن با نوائب و دشواريهاى روزگار - كه در واقع اصل و بنيان نمايش و درام همانست - باقى نمىگذاشته است . . . بر خلاف آنچه اكثر فرنگيها پنداشتهاند ، همهجا و در بين همه مسلمانان قولى رايج و مقبول نبوده است . مع هذا اينگونه درامها ، بار نخست در بين روستاييان و بازاريان كه خود به هر حال بيش از ساير طبقات ، به تقدير و سرنوشت اعتقاد داشتهاند ، پديد آمده است و تقريبا در بين همان طبقه نيز هنوز شهرت و رواج دارد . بارى ، بىالتفاتى مسلمانان به تقليد و نمايش بيشك سبب شده است كه اين شيوه سخن ، قبول و رواج نيابد و همچنان بازارى و بدوى باقى بماند .
دربارهء ارزش اين تعزيهنامهها ، اين قدر مىتوان گفت كه سادگى و بىتكلفى مهمترين مزيت آنهاست . لويس پله
( Lewis Pelly )
مىگويد : كه اگر ملاك و ميزان