غزالى براى تزكيه نفس و رهائى از اخلاق و عادات ناپسند چهار طريق پيشنهاد مىكند :
اول آنكه از پيرى پخته و جهانديده بخواهد تا معايب اخلاقى او را گوشزد كند .
دوم آنكه دوستى مشفق را بر خويشتن گمارد تا بدون مداهنه و تعارف عيوب اخلاقى او را آشكار كند .
سوم ، به سخن دشمنان توجه كند زيرا چشم دشمن همه بر عيب است و سخن وى از راست خالى نباشد .
چهارم ، به مردم نگاه كند و هر عيب كه در ديگران ديد ، خود مرتكب نشود ، ابلهان نسبت به خود خوشبين و عاقلان به خود بدگمانند . . . غزالى مىنويسد : « نيكوخو آن بود كه شرمگين بود ، و كمگوى ، و كمرنج و راستگوى و صلاحجوى و بسيارطاعت و اندكزلت ( لغزش ) و اندكفضول . . . بود نه فحش گويد و نه شتابزده بود ، نه كين دارد ، نه حسود بود . . « 1 » » .
غزالى در مذمت فحش و ناسزا مىگويد « . . . اندر دوزخ كسان باشند كه از دهان ايشان پليدى همى رود چنان كه از گند آن همه دوزخيان به فرياد آيند و گويند اين كيست ؟
گويند اين آنست كه هركجا سخن فحش و پليد بودى دوست داشتى و همى گفتى . . « 2 » » .
اخلاق بعضى از بازاريان به نظر انورى
روزى پسرى با پدر خويش چنين گفت * كان مردك بازارى از آن زرق چه جويد
گفتا چه تفحص كنى احوال گروهى * كز گند طمعشان سگ صياد نبويد
عاقل به چنان طايفه دون نگرايد * مردم به سوى مزبله و جيفه نپويد
بازار يكى مزرعه تخم فسادست * زان تخم در آن خاك چه پاشى كه چه رويد
اميد مكن راستى از پشت بنفشه * تا روى تو چون لاله بخونابه نشويد
قولى نبود راستتر ، از قول شهادت * زان در همه بازار يكى راست نگويد
انورى وضع تأثرانگيز مردان شريف و پاكدامن ، و زندگى توأم با موفقيت و كاميابى عناصر بىهنر و فاسد را در روزگار خود توصيف مىكند :
هركس كه جگر خورد و بخردى هنر آموخت * در دور قمر گو بنشين خون جگر خور
نزديك كسانى كه به صورت چو كسىاند * با صورت ايشان نفسى ميزن و برخور
پيغامزنان مى بر و ديباى بزر پوش * يا مسخرگى مىكن و حلواى شكر خور
هامش
( 1 ) . كيمياى سعادت صفحه 439 ببعد .
( 2 ) . همين كتاب صفحه 478 .