كتب حيلت چون آب ز بر دانى * مفتى بلخ و نشابور و هرى زانى
« ناصر خسرو »
همه پارسائى نه روزه است و زهد * نه اندر فزونى نماز و دعاست
نه جامه كبود و نه موى دراز * نه اندر سجاده نه اندر وطاست
« ناصر خسرو »
ناصر خسرو مردم را به كار مثبت دعوت مىكند و از اعتقاد به تقدير و قضا و از تنبلى و كاهلى برحذر مىدارد .
بهترين راه گزين كن كه دورَه پيش تو است * يكرهت سوى نعيم است و ديگر سوى بلاست
از پس آنكه رسول آمد با وعد و وعيد * چند گوئى كه به دو نيك بتقدير و قضاست
گنه و كاهلى خود به قضا بر چه نهى * كه چنين گفتن بىمعنى كار سفهاست
گر خداوند قضا كرد گنه بر سر تو * پس گناه تو بقول تو خداوند تراست
خرد از هر خللى بست و ز هرغم فرج است * خرد از بيم امانست و ز هر درد شفاست
حكمت آموز و كم آزار و نكو گوى و بدانك * روز حشر اينهمه را قيمت و بازار و بهاست
ناصر خسرو در جاى ديگر از كتاب خود به مردم منافق دروغگو و رياكار حمله مىكند :
اى خوانده كتاب زند و پازند * زين خواندن زند تا كى و چند
از فعل منافقى و بىباك * وز قول حكيمى و خردمند
پندم چه دهى نخست خود را * محكم كمرى ز پند دربند
چون خود نكنى چنان كه گوئى * پند تو بود دروغ و ترفند
كارى كه ز من پسندت نايد * با من مكن آنچنان و مپسند
جز راست مگوى گاه و بيگاه * تا حاجت نايدت بسوگند
گند است دروغ از آن حذر كن * تا پاك شود زبانت از گند
از نام بد از همى بترسى * با يار بد از بنه مپيوند
* * *
اى خواجه ريا ضد پارسائى است * آن را كه ريا هست پارسا نيست
* * *
اى شعرفروشان خراسان بشناسيد * اين ژرف سخنهاى مرا گر شعرائيد
يكتا نشود حكمت مر طبع شما را * تا بر طمع مال شما پشت دوتائيد
آب ار بشودتان بطمع باك نداريد * مانند ستوران سپس آب و كيائيد
دلتان خوش كرده است دروغى كه بگوئيد * اين بيهدهگويان كه شما از فضلائيد