تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
گر راست بخواهيد چو امروز فقهيان * بر خلق گرانيد شما اهل شنائيد « 1 » خواهم كه بدانم كه مر اين بيخردان را * طاعت ز چه معنى وز بهر چه سرائيد اين حيلت‌سازان جهلا نيك پديد است * كز حيله مر ابليس لعين را وزرائيد چون خصم سر كيسه رشوت بگشايد * در وقت شما بند شريعت بگشائيد هرگز نكنيد و ندهيد از حسد و مكر * نه آنچه بگوئيد نه هر آنچه نمائيد اندر طلب حكم و قضا بر در سلطان * مانند عصا مانده شب و روز بپائيد گر روى بتابم ز شما شايد ازيراك * بىروى و ستمكاره و باروى و ريائيد آن را كه ببايدش ستودن بنكوهيد * و آن را كه نكوهيدن شايد بستائيد

اخلاق و رفتار خوب در نظر غزالى

غزالى در كيمياى سعادت در وصف اخلاق و رفتار خوب چنين مىنويسد : « و گفته‌اند : نيكوخو آن بود كه شرمگين بود و كم‌گوى و كم‌رنج و راست‌گوى و صلاح‌جوى و بسيار طاعت و اندك زلت ( لغزش ) و اندك فضول و نيكوخواه بود همگنانرا ، و اندر حق همگنان نيكوكردار و مشفق و باوقار ، آهسته و صبور و قانع و شكور و بردبار و تنك‌دل ( نازك‌دل ) و رفيق و كوتاه‌دست و كوتاه‌طمع بود . نه دشنام دهد و نه لعنت كند ، و نه غيب كند و نه سخن‌چينى كند ، نه فحش گويد و نه شتاب‌زده بود ، نه كين دارد و نه حسود بود ، پيشانى گشاده و زبان خوش ، دوستى و دشمنى و خشنودى و خشم وى براى حق تعالى بود و بس . . . غزالى با استناد به روايات مذهبى دروغگو را از زناكار بدتر مىشمرد : به نظر وى . . . دروغ كسانى گويند كه ايمان ندارند . . . و در مورد غيبت فرمود كه غيبت از زنا بدتر است كه توبه از زنا پذيرند و از غيبت فرانپذيرند تا آنكس بحل كند . غزالى ضمن بيان انواع غيبت ، اخلاق بعضى از مردم عصر خود را توصيف مىكند و مىنويسد « بدانكه غيبت آن بود كه حديث كسى كنى اندر غيبت وى كه اگر بشنود وى را كراهيت آيد اگرچه راست گفته باشى . . . اندر نسب و جامه و اندر ستور و اندر سراى و اندر كردار وى گويى ، اما آنچه در تن گوئى ، چنان كه گوئى درازست و سياه است و در نسب چنان كه گوئى كه وى هنوز بچه است و حمامى بچه است و جولاهه بچه است و در خلق گوئى بدخوى و متكبر و دراززبان و بددل و عاجز و امثال اين و اندر فعل گوئى دزد است خائن و بىنماز . . . و حرام خورد و زبان نگاه ندارد و بسيار خورد و بسيار خسبد . . . » سعايت و نمامى نيز مورد انتقاد وى قرار گرفته و ضمن تعريف و تشريح اين عادت مذموم مىگويد « يكى فراحكيمى گفت كه فلان كس ترا چنين گفته است . گفت به زيارت
هامش
( 1 ) . يعنى زشتى .