كثيرى در اطراف معركهگيران ، رمالها و غيبگويان حلقه مىزدند و خيل جمعيت از بين شيرينىفروشان و كاسبهاى دورهگرد با خوشحالى و مسرّت بسيار در حركت بودند . « 1 » »
قصّه و داستانسرايى در ايران
چنان كه اشاره كرديم شنيدن قصهها ، افسانهها و داستانهاى تاريخى از ديرباز مورد توجه ايرانيان بود حتى اعراب باديهنشين چنان كه قبلا گفتيم به قصه و حديث علاقه و دلبستگى داشتند . پروفسور لوى مىنويسد : « قصهپردازى و داستانسرايى يكى از فعاليتها و موفقيتهاى بزرگ اعراب بود و هميشه در پى داستانهاى جديد و جالب بودهاند و حتى كسانى كه به بيانات پيغمبر اسلام گوش مىدادند وقتى مىديدند رقيب آن حضرت نضر بن حارث افسانه ايرانى رستم و سهراب را نقل مىكرد به طرف او مىرفتند . وقتى كه نضر شنيد پيغمبر از اين موضوع عصبانى شده گفت : « به خدا قسم محمد « ص » از اين شيرينتر داستان نتواند گفت . » [ * ] در جريان معاشرت و اختلاط ايرانيان و اعراب چه در جريان فعاليتهاى اقتصادى و چه در مواقع ديگر بين دو طرف اخبار و افكار و قصص و حكايات ردوبدل مىشد و بىشك سهم ايران در اين زمينه خيلى مهم بوده . به تحقيق نمىتوان گفت كه داستانهاى هزار و يك شب همه از ايران اقتباس و نقل شده است ، ولى استخوانبندى اصلى داستان يا اشخاص ايرانى آن مانند شهرزاد و برخى از داستانهاى متن كتاب بدون شك از منابع ايران هستند . . . « 2 » »
هزليتن مىنويسد : « در اين سرزمين از پادشاه گرفته تا دلاك و آشپز همه از داستان و داستانسرايى لذت مىبردند و تفريح مىكردند . از راه همين قصهپردازى بود كه سوگلىهاى از چشمافتاده بار ديگر مقام خود را به دست مىآوردند ؛ و شعراى فيلسوفمآب از همين راه داستانسرايى به تربيت شاهزادگان جوان گمارده مىشدند ولى هميشه زبانى كه با آن قصه گفته مىشد گرم و روحپرور بود و با زبانهاى سرد و بيروح اروپا خيلى تفاوت داشت . . . « 3 » »
وى در جاى ديگر دربارهء داستانهاى عربى يا هزار و يكشب مىنويسد : « سلسله حوادث اين داستانها از بغداد گرفته تا بصره و از حبشه گرفته تا مناطق چينوماچين همه را شامل مىشود اما از همان آغاز كار مركز واقعى و محل وقوع اين داستانها امپراتورى ايران شناخته شد . . . » سپس از اشاعه و انتشار اين كتاب در بين اروپاييان سخن مىگويد و مىنويسد : « در خلال قرن 18 ميلادى هنگامى كه خواندن كتب و تملّك آنها ديگر از امتيازات انحصارى نجبا و اشراف نبود ، هزار و يكشب از جمله كتب تمام خانهها و خانوادهها
هامش
( 1 ) . زندگى مسلمانان در قرون وسطى ، پيشين ، ص 262 به بعد .
( 2 ) . ميراث ايران ، پيشين ، ص 120 .
( 3 ) . همان كتاب ، ص 553 .