تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 634

مساهمون:

ص٦٣٤
حماسه‌هاى معروف زبان فارسى از قبيل شاهنامه و گرشاسبنامه ديده مىشود ، مجموعه‌اى از داستانهاى حماسى در ميان مردم رواج داشته از قبيل رستم‌نامه و اسكندرنامه . گاه قهرمانان اين حماسه‌ها از مردمان دوره‌هاى اخير و اغلب زايندهء تخيّل ذهنهاى قصّه‌پردازان متأخر است از قبيل داستان حسين كرد . قصه‌هايى از نوع سمك عيار و داراب‌نامه در ادب فارسى وجود داشته كه ريشهء تاريخى آنها به روشنى معلوم نيست اما نشانه‌هايى هست كه از قرن پنجم و ششم ه . ق به بعد در ميان مردم رواج داشته . . . داستانهاى واقعى نيز در ادب فارسى كم نيست ، قصه‌هاى مذهبى در قصص الانبياء گردآورى شده است . حكايات فارسى طنزآميز را مىتوان در آثار عبيد زاكانى جستجو كرد . . . « 1 » » كه نمونهء آنها را قبلا ذكر كرديم . قصه‌گويان و داستان‌سرايان غالبا در ميدانهاى عمومى ، ساعتها توجه مردم را به داستانها و قصه‌هاى تاريخى كه در قرن دهم و يازدهم ميلادى بيشتر جنبه فكاهى و تفريحى و در قرن دوازدهم و سيزدهم به صورت حكايتهاى مستهجن و زننده‌اى درآمده بود جلب مىكردند . نقالان ، اين حكايتها و داستانهاى تاريخى و اجتماعى را با هيجان و استادى تمام ، طرح و بيان مىكردند ، و از زبان شخصيتهاى مختلف سخن مىگفتند و به اقتضاى زمان خود را به قيافه‌ها و صورتهاى گوناگون درمىآوردند و گاه در ميخانه‌ها و خرابات به هنرنمايى مشغول مىشدند ، و در اين قبيل محافل اگر نقال نشسته سخن مىگفت عنوان مجلس به خود مىگرفت و اگر نقال ايستاده بيان مطلب مىكرد « مقامات » ناميده مىشد . اطلاعات ، داستانها ، و خاطره‌هاى نقالها فراوان بود . اكثر داستانها جنبهء تفريحى داشت و از مآخذ و آثار ادبى و تاريخ قديم سرچشمه مىگرفت . آنها با قدرت تمام شخصيتهاى افسانه‌اى را مجسم مىكردند ، بهترين منابع اين داستانها كتاب مقامات حريرى است ( متوفى در 1122 ) كه از حوادث و پيشامدهاى زندگى ابو زيد كه پيرمردى اهل دل بود سخن مىگويد . اين مرد كه بر خلاف مترجم و مصاحب خود الحريرى ، از هر نوع نقص اخلاقى برى بود ، مورد محبت و علاقهء مردم بود . خليفه المستظهر بالله ( 1094 - 1118 ) صدها نقال زبردست را در دربار خود گرد آورده بود . علاوه بر اين عده‌اى به نام مقلد و مضحك در كوى و برزنها موجبات تفريح و سرگرمى مردم را فراهم مىكردند . يكى از اين دلقكهاى نامدار « ابو العبر » در دستگاه المتوكل خليفهء
هامش
( 1 ) . دايرة المعارف فارسى ، جلد دوّم ، بخش اول ، ص 2054 ( به اختصار ) .