تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 637

مساهمون:

ص٦٣٧
گرديد حتى مىبينيم سوزى
( Southey )
در سال 1225 هجرى ( 1801 ميلادى ) آن را يك منبع اطلاع خوانده چنين پنداشته است كه هركس هزار و يك شب را خوانده باشد مالك تمام علوم است . « 1 » » مسعودى مىنويسد : « در بغداد مردى بود كه در كوچه صحبت مىكرد و اقسام خبر و نادره و قصهء مضحك براى مردم مىگفت و به نام ابن معازلى معروف بود . هركس او را مىديد و سخنش را مىشنيد نمىتوانست از خنده خوددارى كند . . . يكى از خدمه‌هاى معتضد كه شيفتهء نادره‌هاى ابن معازلى شده بود امير مؤمنان را از هنر معازلى خبر داد ، وى را نزد خليفه بردند . خليفه گفت هرچه دارى بيار و نقد خود را نشان بده اگر خنديدم پانصد درم جايزه دارى و اگر نخنديدم ده بار با كيسه پس‌گردنى مىخورى ، آنگاه وى نادره ؛ و حكايت آغاز كرد و هر حكايتى از اعرابى و نحوى و مخنّث و قاضى و زطى و نبطى و سندى و زنگى و غلام و ترك و ولگرد و عيار به خاطر داشت نقل كرد خليفه نمىخنديد ولى همه خدمه و غلامان از شدت خنده از پشت سر گريخته بودند ، سرانجام گفت هرچه داشتم تمام شد و معاشم از دست رفت در پايان گفت اى امير مؤمنان وعده كردى كه ده پس‌گردنى به من بزنى و آن را عوض جايزه قرار دهى مىخواست بخندد خوددارى كرد ، آنگاه دست وى را گرفتند و ده پس‌گردنى با كيسه چرمى بوى زدند چون ده پس‌گردنى بخورد فرياد برآورد و گفت اى خليفه در ديانت چيزى بهتر از امانت و بدتر از خيانت نيست من تعهد كردم نصف جايزه را كم باشد يا زياد به خادمى كه مرا پيش خليفه آورده بدهم ، امير جايزهء مرا دو برابر كند من نصف آن را گرفته‌ام و نصف آن براى خادم تو مانده ، او بخنديد تا به پشت افتاد ، پس غلام را فراخواند و كيسه پانصد درمى را بين آنها تقسيم كرد . « 2 » » نه تنها در شهرها بلكه در دهات و شهركها ، تنها تفريح مردم در ساعات فراغت ( مخصوصا در زمستانها كه كار كمتر است ) گفتگو با دوستان و همسايگان ، در خانه‌ها ، قهوه‌خانه‌ها و يا در مساجد و تكيه‌هاست در شهرك‌هايى كه جمعيت بيشترى دارند خواندن داستان ، نقالى ، نوحه‌خوانى و روضه و تعزيه موجبات سرگرمى مردم را فراهم مىكند . يكى از داستانهاى معروف و عاميانه داستان چهل طوطى است . چهل طوطى : « داستانى است عاميانه به فارسى كه در آن به سبك الف ليله در ضمن حكايت اصلى حكايات متعدد فرعى نيز به مناسبت نقل شده است . در اين داستان يك طوطى چهل روز براى بانويى كه شوهرش به سفر رفته است داستانهاى شيرين مىسرايد و اقدامات
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 556 . ( 2 ) . مروج الذهب ، پيشين ، ج 2 ، ص 648 - 647 .