بود . چنان كه « پيامبر اسلام به عربى كه نامش نضر بن حارث بود پرخاش فرموده است كه در مكّه دربارهء پهلوانان و شاهان فارسى داستانسرايى مىكرده و مردم را از پيرامون آن حضرت و شنيدن پيام او پراكنده مىساخته است ( ر . ك به سورهء لقمان آيات 5 و 6 كه مىگويند مخصوصا عليه « نضر » نازل شده است . « 1 » » )
سابقه داستانپردازى را ابن نديم در الفهرست ، به « فرس اول » يعنى ايرانيان نخستين مىرساند و مىگويد : نخستين كسانى كه به « تصنيف خرافهها » پرداختند و كتابها در اين باب نوشتند و در گنجينهها و خزائن نهادند و بعضى از اين داستانها را از زبان حيوانات نقل كردند ايرانيان قديم بودند و پس از ايشان پادشاهان اشكانى - سپس اين كار به روزگار ساسانيان گسترش يافت و اعراب آن را به زبان عربى نقل كردند . . . » در ادب هندى نيز داستانسرايى سابقهاى كهن دارد . در دورهء اسلامى داستان ، در صور گوناگون آن تحولات بسيار ديده . . . از افسانههايى كه براى كودكان گفتهاند تا داستانهاى عميق رمزى در آثار صوفيّه ، كه سرو كارشان با ذهنهاى هوشيار و نكتهدان است ، يكى از وسيعترين زمينههايى بوده است كه انديشه و ذهن مردمان را به خود مىكشيده و در ميان مردمان گسترش مىيافته است .
. . . در كتابهايى كه در مورد وظايف اجتماعى طبقات و گروههاى مختلف نوشته شده ( از قبيل معيد النعم سبكى ) وظيفهء گروه قصهگويان نيز بدينگونه وصف شده است : قصهگو بايد بر سر رهگذرها بنشيند و آيات و احاديث و اخبار گذشتگان را براى مردم بيان كند . اين مسأله از گسترش قصهگويان در نواحى مختلف حكايت مىكند و از ضرب المثل معروف « القاص لا يحب القاص » قصهگو دوست ندارد قصهگوى ديگرى را ، دانسته مىشود كه از حدود قرون چهارم هجرى قمرى و شايد قبل از آن قصهگويان در جوامع اسلامى به حدّى بودهاند كه در كنار هم و در اماكنى نزديك به هم ، در قصهگويى با يكديگر رقابت مىكردند .
. . . قصههاى ادب فارسى را داستانهايى تشكيل مىدهند كه از زبان جانوران و حتى جمادات و گياهان ساختهاند . . . در آثار عطار و مولوى بسيارى از معانى عميق صوفيانه و فلسفى در قالب همين قصهها بيان شده . آخرين چهرهاى كه در ادب فارسى از اين نظر بايد يادآورى كرد پروين اعتصامى است .
داستانهاى نهادى ( رمزى ) در ادبيات فارسى سابقهاى ديرينه دارد . . . نمونهاش در بعضى از داستانهاى كليله و دمنه و مرزباننامه آمده است . عميقترين داستانها از اين نوع در ادبيات صوفيانه به چشم مىخورد مثل داستانهاى منثور سهروردى ( آواز پر جبرئيل ) .
. . . زمينهء اساطيرى قصهها نيز در ادب فارسى وسيع است و گذشته از قصههايى كه در
هامش
( 1 ) . ريچاردن فراى ، عصر زرين فرهنگ ايران ، ترجمهء مسعود رجبنيا ، ص 42 .