است پس از نهضت اسلامى ، وعظ ، اندرز ، قصه و حكايت مورد توجه اعراب و مسلمين قرار گرفت و فن داستانسرايى رواج يافت و مردم به آن توجه كردند ، و عدهاى از گويندگان در دروغپردازى و افسانهگويى راه افراط پيش گرفتند تا جاييكه حضرت على ( ع ) آنها را از مسجد بيرون كرد . گاه داستانسرايان از قصهها و داستانها ، استفادههاى سياسى مىكردند و به نفع اشخاص مورد نظر تبليغ مىنمودند . با گذشت زمان داستانسرايى اهميت فراوان كسب كرد .
كندى دانشمند معروف در كتاب « قضات » مىگويد : بسيارى از قضات داراى دو شغل بودند يعنى كه علاوه بر شغل قضاء داستانسرايى را هم برعهده داشتند چنان كه سليمان بن عمر در سنهء 37 هجرى دو شغل مزبور را در مصر عهدهدار بود ، بعد از مدتى از كار قضا ، معزول و به قصّهگويى مشغول گرديد . به نظر احمد امين اخبار يهود و نصارى و افسانههاى ملل ديگر از همين مجرا وارد اسلام گرديد ؛ چنان كه كعب الاحبار يكى از يهوديان يمن بزرگترين كسى است كه اخبار يهود را داخل عالم اسلام نمود . ولى حسن بصرى روش ديگرى داشت او در مسجد بصره مىنشست و فقه را به مردم مىآموخت و در ضمن هم وقايع روزگار پيش را براى مردم نقل مىكرد . . . « 1 » »
داستانسرايى در بين اعراب
قصهگويى و داستانسرايى يكى از زواياى ادبيّات عرب است و اعراب چه در دوران جاهليّت و چه بعد از اسلام سخت شيفتهء قصص و داستانهاى تاريخى ، جنگى ، حماسى و يا عشقى بودند و بسيارى از قصص دلپذير را صاحب عقد الفريد ، ابن اثير و ساير محققين عرب جاهلى نقل كردهاند . قصهگويان عرب از افسانههاى ايرانى و رومى نيز آگاه بودند .
در سيرهء ابن هشام مىخوانيم كه نضر بن الحارث كه از قصاص ( يعنى قصهگويان ) عرب بود روايات و داستانهايى از پادشاهان ايران ، چون قصهء رستم و اسفنديار فراگرفته بود ، هر وقت پيشواى اسلام در مجلسى قصهاى از گذشتگان بيان مىفرمود او از كنار مجلس برمىخاست و مىگفت اى قريش من قصهاى بهتر و شيرينتر از قصههاى او مىدانم و شروع مىكرد براى اعراب قصهء رستم و اسفنديار را بيان مىكرد « 2 » . »
بطور كلى هيچيك از ملتهاى متمدن به اندازهء مسلمانان قرون وسطى به نقل داستانهاى كهن دلبستگى و علاقه نداشتند . نقالهاى آن روزگار مانند داستاننويسها و هنرپيشگان امروز مورد علاقه و توجه عمومى بودند و يكى از قشرهاى غنى و صاحب نفوذ جامعه را تشكيل مىدادند . چنانكه اشاره كرديم داستانسرايى نه تنها در ايران بلكه در عربستان نيز سخت رايج
هامش
( 1 ) . پرتو اسلام ، پيشين ، ص 201 به بعد ( نقل به اختصار ) .
( 2 ) . سيرهء ابن هشام ، ج اول ، ص 190 .