هيچوقت شخصا معركه نمىگرفت بلكه مانند ارباب به يكى از معركههاى جمع شده مىآمد و حكايتى نقل مىكرد ، بعد به پول جمع كردن مىپرداخت البته هيچوقت پول خرده نمىگرفت و « ويزيت » او يكقران كمتر نبود كه آن را غذاى روح مىناميد . . .
صاحبان پرده نيز عباراتى مخصوص خود داشتند مثلا يكى از آنها در يكطرف پرده ايستاده با چوب اشكالى را نشان مىداد و سؤالاتى مىكرد و ديگرى با صداى بلند جواب مىداد ؛ و مىگفت جناب درويش ، دومى جواب مىداد « اى و الله » اولى با چوب مردى را نشان مىداد و سؤال مىكرد اين مرد كيست كه سوار بر گوسپنده و اين پل چه پلى است ؟
دومى در پاسخ مىگفت « اين پل پل صراط است كه از اين شمشير تيزتر و از صابون ليزتر و از مو باريكتر است و اين مرد را كه مىبينيد سوار بر گوسفند شده از پل عبور مىكند ، در دار دنيا اين گوسفند را در راه خدا قربانى كرده و در دار آخرت قربانى او قبول شده بنابراين سوار بر گوسفند قربانى كردهء خود شده از پل صراط عبور مىكند .
هركه از پل بگذرد خندان بود * زير پل منزلگه رندان بود
بالاخره نزديك غروب بساطهاى مختلف برچيده مىشد و هركسى پى كار خود مىرفت . در موقع خروج از قبرستان ، غالبا اشخاص ، خرما يا قيسى يا مانند آن براى آمرزش اموات مجانا به عابرين مىدادند و شخص گيرنده در مقابل هر خرما ، يك حمد و
قُلْ هُوَ اللَّهُ
مىخواند ، گاهى نيز بشقابى حلواى آرد ريخته در مقابل عابرين نگاه مىداشتند هركس انگشتى برمىداشت و فاتحه مىخواند .
عصرهاى پنجشنبه كه از مكتب بيرون مىآمديم براى تماشاى معركهها ، به قبرستان مىرفتيم و من كه حافظه خوبى داشتم اوراد مارگيران را ياد گرفته بودم و با خود خيال مىكردم مىتوانم مانند آنان مار و عقرب را در دست بگيرم . . . يكروز با بچهها ، پس از جستجوى بسيار عقرب زردرنگى را در لاى آجرى گير آورديم . يكى از شاگردان كه از من جسورتر بود ، وردى را كه من خواندم تكرار كرد و دست را لاى سنگ كرده عقرب را بيرون آورد ولى هنوز آن را در قوطى مخصوص نينداخته بود كه فريادى از ته دل برآورد و دست راست خود را با دست چپ گرفته گريهكنان به مكتبخانه دويد . . . در مكتب دست او را با دواهاى مختلف منجمله روغن عقرب ( در شيشهء پراز روغن كرچك عقربهاى زنده را مىانداختند تا بميرند و اين روغن را مرهم همه زخمها و جراحات مىدانستند ) مرهمگذارى كردند و مرا هم به فلك بسته و چوب مفصلى زدند ، منهم از آن روز ديگر مكتب را ترك كردم . « 1 » »
هامش
( 1 ) . مجلهء سخن ، سال 1332 ، شمارهء 9 ، ص 712 به بعد .