شروع مجلس او با مهرهبازى بود يعنى دوزانو ، روى زمين مىنشست و چند دانه مهره به اندازهء يك نخود كه از گلوله كوچكى نخ موم كشيده درست كرده بود در جلو خود مىگذاشت و فنجانهاى فلزى كوچكى را وارونه ؛ بر روى زمين قرار مىداد و بعد در زير هر كدام از آنها ، مهرهاى مىگذاشت سپس با چوب كوچكى يكىيكى آن فنجانها را وارونه مىكرد و حضار مشاهده مىكردند كه مهرهاى در زير آنها وجود ندارد تا به فنجانهاى آخرى مىرسيد چون آن را بلند مىكرد معلوم مىشد كه همه مهرهها در زير آن جمع شده است ، بديهى است اين مهرهبازى انواع و اقسام داشت . . . به هر حال پس از اينكه مدتى تماشاييان را مشغول مىداشت چشمه بزرگترى را مطرح مىكرد ( هر نمايشى را چشمه مىخواند ) مثلا موشى را در يك قوطى داخل مىكرد و قول مىداد كه آن را تبديل به كبوتر يا مار يا حيوان ديگرى بكند بعد چون حس مىكرد كه تماشاييان تشنهء ديدن نتيجهء عمليات او هستند شروع مىكرد به دعا كردن و پول گرفتن . بدوا يك جام برنجى به دست گرفته از مقابل جمعيت عبور مىكرد و هركس به فراخور حال خود پول سياهى در آن مىريخت بعد به پول نظرى افكنده قيافهء ناراضى به خود مىگرفت و شروع مىكرد از حاتم طايى و بذل و بخشش او صحبت كردن . . . در اين موقع حقهباز ما شروع مىكرد به پول خواستن و اين دفعه مانند آنچه ديديم به اسم چراغ الله يا چراغ شاه خراسان سكههاى نقره درخواست مىنمود . . . اگر مردم برجاى خود مانده بودند ناچار يكى از چشمهها يا شاهكارهاى خود را به كار مىبست مثلا يك كلاه نمدى را به همه نشان مىداد بعد آن را زير دستمالى پنهان مىكرد سپس از زير دستمال اشياء زيادى از قبيل توپهاى بازى گيلاس مشروبخورى و امثال آنها بيرون مىآورد . قبل از آنكه دست را زير دستمال ببرد اورادى نيز مىخواند . . . اجى مجى لاترجى كركاموسى كاموسى كره . بديهى است كه اين عبارات بىمعنى را وقتى با سرعت سرهم ادا كنند در طرف بسيار تأثير مىكند و مىپندارد كه ، واقعا اينها طلسمى است .
. . . حالا كمى از پردهدارها بشنويد ، كنار ديوار پردهاى كه تصويرى از بهشت و دوزخ روى آن نقش شده به وسيله درويش آويزان مىشد و درويش با آبوتاب مخصوص شرح ماجراى آن تصاوير را مىداد ولى معمولا پردهدارها عرضه و لياقت زيادى نداشتند و جزء معركهگيرهاى درجهء دوم بودند و عوايد آنها به مراتب كمتر از مارگيرها و حقهبازها بود . . .
يكى از درويشها كه به درويش رجب موسم بود مردى بود بىاندازه بلندقامت با هيكلى قوى و ريشى دراز و انبوه و مولوى يراقدوزى قشنگى دور سر پيچيده لبادهء مشكى بلند در برداشت و عباى نازكى روى آن پوشيده بود . درويش مرحب در ميان درويشها اهميت بسزايى داشت .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 628
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٦٢٨