دارند . « 1 » »
معركهگيرى
حاجى باباى اصفهانى با بيانى شيرين و انتقادآميز كيفيت معركهگيرى خود را چنين بيان مىكند : « در مقبرهاى كه بيرون شهر بود تخت پوستم را انداختم و به عادت درويشان نفيركشان و يا هو ، يا من هو ، يا من ليس الّا هو گويان و با قالب زدن ناد عليا مظهر العجايب بناى نعره كشيدن و نفير زدن را گذاشتم و آنقدر نعريدم و نفيريدم تا مردم خبردار شدند و بدورم جمع گرديدند . هيأت خود را چون قلندران كامل العيار عجيب و غريب آراسته بودم و فكر كردم كه موقعى است كه فسون و شگردهايى را كه آموخته بودم كما هو حقّه به خرج بدهم .
دو سه نفر زن بيش براى دعا گرفتن و تعويذ نويساندن نيامدند و هديه و انعامشان ماست و عسل و ميوه بود و بس . درد كمرم به حدى شدت كرد كه يكسره زمينگير شدم و به جستجوى طبيب برآمدم . گفتند كسى كه در سمنان سررشتهاى از طبابت دارد دو تن بيش نيستند : يكى دلاكى و ديگرى نعلبندى . دلاك در كار خون گرفتن و دندان كشيدن و شكستهبندى و ختنه مشهور بود . نعلبند به حكم سررشتهاى كه در بيطارى پيدا كرده بود به معالجهء آدميزاد نيز مىپرداخت . گيس سفيد فرتوت و پرگوى و كمشنوى هم بود كه مردم شهر بعد از قطع اميد ، و پس از تجربهء بىحاصل از دست و پنجه نعلبند ، به دو مراجعه مىكردند و معجزاتى به دو نسبت مىدادند كه معجزات انبياى بنى اسرائيل در قبال آن بازى كودكان مىنمود .
اين سه تن هر سه سراغ من مادرمرده آمدند و هر سه بالاتفاق اظهار عقيده نمودند كه درد كمر از سردى است و چون گرمى ضد سردى است علاج در داغ كردن است و بس .
نعلبند را به ملاحظهء آشنايى با آهن و كوره آهنگرى جرّاح قرار دارند و او نيز زنبيلى زغال با دمى و سيخى چند حاضر كرد و در همان گوشهء مقبره سيخها را در آتش سرخ كرد ، و مرا وارونه خوابانيد و با آداب هرچه تمامتر چهارده جاى كمرم را داغ كردند . وقتى سيخهاى سرخ شده را به گرده من مىچسبانيد ، و من از ته دل نعره و فرياد برمىآوردم حضّار دهانم را مىگرفتند كه صدا درنياور كه خاصيتش باطل مىشود . خلاصه تكوتنها در آن گوشه افتادم و از ترس اينكه بىپرستار بمانم از جا نجنبيدم ، مبالغى طول كشيد تا جاى داغها التيام يافت و بهبود يافتم . همه معتقد بودند كه معالجهء من از بركت عدد سيخها بود كه با عدد 14 معصوم موافقت داشت و احدى را شك و ترديد باقى نماند كه آهن سرخ هم از آلات كرامت و معجزه
هامش
( 1 ) . دايرة المعارف فارسى ، جلد دوم ، بخش اول ، ص 2055 .