تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 621

مساهمون:

ص٦٢١
چيزى كه يك زن براى راحتى شوهرش بايد بدونه ميدونه ، وسمه بلده بكشه ، حلوا بلده بپزه ، فال بلده بگيره ، جارون بلده بكنه . جعفر خان : خوب مادموازل ديگه چى بلديد ، پيانو مىزنيد ، نقاشى مىكنيد ، تنيس بازى مىكنيد ؟ زينت - اوا نصيب نشه خدا نكرده مگه من رقّاصم يا لوطيم ؟ جعفر خان - آخه ما پاريسيها عقيده‌مون اينه كه . . . مادر - خاك به گورم اين بچّه سنگلجه و ميگه « ما پاريسيها » . در مجالس بعد دايى جعفر خان از كارهاى دولت براى كشيدن برق و اصلاح خيابان‌ها و ايجاد دار المجانين و غيره سخت انتقاد مىكند ولى جعفر خان اين قبيل اقدامات را براى پيشرفت و ترقى كشور ضرورى مىداند ، ولى دايى از روى خيرخواهى مىگويد : « . . . آقاجون ، حالا كه شما به سلامتى اومديد مملكت خودتون ، بايد به رسوم ايرونى عادت كنيد ، بايد با دست غذا بخوريد ، بعد از مشروبات بايد دهنتون كر بديد ، بايد روى زمين بخوابيد ، بايد كلاه سرتان بگذاريد . » پس از بحث مفصلى دربارهء توله‌سگ ، دايى خطاب به جعفر خان مىگويد : ما ايرونى هستيم و مسلمون نه پوشت « 1 » لازم داريم ، نه تمدن نه توله‌سگ ، اگر مىخواهى اينجا بمانى بايد عذر توله‌سگت را بخواهى ، مثل آدم يك سردارى بپوشى ، شلوارت اتو نكنى ، هيچوقت هم « عقيدهء شخصى نداشته باشى » . مادر تا حدى از فرزند خود جانبدارى مىكند ولى دايى سخت به روشهاى جعفر خان معترض است و مىگويد « . . . پسره ديوونه رفته توله‌سگ آورده توى اطاق . . . ما ميخواهيم زينت بديم به اين . . . فردا هزار بلا مياره سر اين دختر بدبخت بهش ميگه بايد روى تخت‌خواب بخوابى ، سر ميز غذا بخورى ، آروغ نزنى ، دندونات با مسواك بشورى » من هرگز راضى نمىشم زينت سياه‌بخت بشه . . . » مادر در مقام دفاع مىگويد : « . . . آخه حالا جعفر تازه اومده بعضى عادتهاى بىمعنى همراى خودش آورده باباش هم كه از فرنگ اومده بود عينا همين‌طور بود . . . كم‌كم آدم ميشه من به شمال قول ميدم كه تا زمستون ، زير كرسى هم بخوابه ، دوش هم نگيره سبيلهاش را هم نزنه - بعد مادر و دايى درصدد برمىآيند كه براى جعفر خان زن بگيرند و زينت را به او معرفى مىكنند ، او ضمن سپاسگزارى مىگويد بلكه من خودم عقيده و سليقهء ديگرى داشته باشم . دايى در جواب مىگويد : « هر فكرى كه شما بخواهيد بكنيد ، من و مادرتون عوض شما كرديم ، همين روزها شيرينىخورون و شال و انگشتر را معين مىكنيم ، دو هفته بعد هم آقاى سيف الشّريعه را خبر مىكنيم عقدتون مىخونه و آخرهاى رجب هم عروسى مىكنيم .
هامش
( 1 ) .Pochette