تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 622

مساهمون:

ص٦٢٢
. . . بعد جعفر خان آمادهء رفتن به حمّام مىشود ، دايى بىدرنگ به مشهدى اكبر مىگويد تقويم را بياورد تا معلوم شود امروز حموم ساعت دارد يا نه ، دايى خطاب به جعفر خان مىگويد : صبر كن آقا صبر كن با مراجعه به تقويم چنين مىخواند : . . . سه‌شنبه ساعت 4 و 32 دقيقه و 17 ثانيه از روز گذشته قمر داخل عقرب مىشود ، كودك به گهواره نهادن ، نو بريدن ، دندان كشيدن ، حجامت نيك است ، بناى مسجد ، عقد نكاح ، شرب مسهل ، استحمام شايسته نيست جعفر خان - چطور نيست ؟ من ميرم خودم‌و بشورم بد كاريه ؟ دايى جمعه برويد جمعه ساعت داره - جعفر خان - بابا ول كنيد بگذاريد بريم خودمون تميز كنيم و الله ثوابش بيشتره . همه - ساعت نداره ، ساعت نداره - جعفر خان عجب اوضاعى است ، خيلى خوب ، اما جمعه هم نميشه بايد برم تجريش ديدن مرتضى خان . . . باز دايى به تقويم مراجعه مىكند : اجاره دادن ، جوراب پوشيدن ، سر تراشيدن ، رشوه گرفتن . . . جعفر خان بسه ، آقا بسه قبول دارم . . . جعفر خان غلط كردم سخت عصبانى مىشود اگر يكساعت ديگر تو اينها بمانم حتما خواهم تركيد ، چرا آمدم تو اين مملكت ديگر از اين كارها نخواهم كرد بعد اسبابهايش را جمع مىكند مىريزد توى چمدان . . . ما گذشتيم ، برمىگرديم پيش همون كافرهاى خودمون گوشت خوك و روغن زيتون بخوريم . . . همه جلوش را مىگيرند نمىگذاريم برى نمىگذاريم . دايى : مسافرت خشكى نشايد . مادر : خدا مرگم بده . زينت خاك بگورم . مشهدى اكبر : امشب قورمه‌سبزى داريم پرده مىافتد . « 1 » قصّه و داستان‌سرايى به معنى جديد آن يعنى به صورت « داستان كوتاه » از آغاز مشروطيت شروع شد و بعضى از نويسندگان كوشيدند براى بيان انديشه‌هاى خود از قالب داستان استفاده كنند . از آن ميان يكى بود و يكى نبود جمال‌زاده ، و زنده‌بگور و سه قطره خون صادق هدايت و بعضى از آثار بزرگ علوى شايان توجهند . ناگفته نگذاريم كه غير از قصّه‌ها و نقلهاى محدودى كه مادران براى فرزندان خود گفته و مىگويند تا سى چهل سال پيش در بعضى از اماكن مانند قهوه‌خانه‌ها و در معابر عمومى ، چهارراه‌ها ، تكيه‌ها و اماكنى كه محل تجمع مردم بوده است قصه‌گويان و معركه‌گيران اغلب با شيوه‌اى خاص شروع به كار مىكردند و گاه از قصه‌ها و داستانهاى خود نتيجه‌گيريهاى اخلاقى و مذهبى مىكرده‌اند . هنوز شاهنامه‌خوانها در تهران و بعضى از شهرستانها وجود
هامش
( 1 ) . اسماعيل جمشيدى - حسن مقدم : « جعفر خان از فرنگ آمده » ، چاپ دوم ، 1357 ، كمدى در يك پرده ، مطبعهء فاروس تهران ، 1301 شمسى ( به اختصار ) .