مادر - گوسفند حاضره ؟
مشد اكبر - بله خانم چاقورم دادم قصابه تيز كنه ، الان مياره . . .
در مجلس سوم - مادر بلند مىشود ، من اينجا را يه خورده منظم كنم بچهام بدش نياد ، ميز و صندلى كه براش حاضر كردم . اين پيراهن خواب را براى او دوختهام . تخت هم براش زدهام ، اون حالا فرنگىمآب شده اين چيزها براش لازمه - صداى در - در مىزنند - مشد اكبر ، مشد اكبر ، خدايا جعفر جونمه - مادر ( تنها ) - خدايا ، من اين پسرم زن بدم ، دوروورش ببينم هفت هشت تا بچه جيروير مىكنند ، مىدوند ، جيق مىزنند ، شلوغ مىكنند و اونوقت بميرم ، ديگه آرزويى ندارم . اين زينت هم به نيست ، به درد من مىخورد ، ميتونه توى خونه كمكى بكنه ، سبزى پاك كنه ، چيزوميز وصله كنه ، اوطو بكشه ، قرآن بخونه ، يكى هم اينكه دخترعموى جعفره و از خودمونه ، وانگهى دخترعمو پسرعمو عقدشون در عرش بسته شده ، با برادرم صحبت كردم اونهم راضيه اين ميديمش به جعفر و ميگيم همين جا باشند دوتائى دورمان بپلكند .
مجلس 4 - در مجلس چهارم پس از مدتى انتظار جعفر خان با چمدان از درشكه پياده مىشود مشهدى اكبر همينكه او را مىبيند و مىشناسد فرياد مىزند : « آقاجون اومدى ؟ رفتم بغلش كنم ماچش كنم امّا اون منو پس زد گفت « موسيو » اخ تف به من نمال ميكروب دارى .
در مجلس پنجم جعفر خان با نيمتنه و شلوار خاكسترى ، آخرين مد پاريس ، كراوات ، پوشت ، جوراب يكرنگ ، پالتوى بارانى كمردار ، دستكش ليمويىرنگ ، با يك چمدان كوچك در دست راست و تولهسگى در دست چپ وارد مىشود و مشهدى اكبر بقيهء اثاثه را مىآورد ، مشهد اكبر از نگهدارى تولهسگ سخت ناراحت است قرقركنان مىگويد : اين هم شد كار ، بعد از هشتاد سال مسلمانى تازه بيايم تولهسگدارى كنم » مادر از شدت شادى مىگريد « ماچش مىكند » و به او مىگويد : اگر بدونى چقدر شمع روشن كردم چقدر پول به سيّد دادم . . . چقدر با زينت دعات كرديم ، چند دفعه چهل منبر رفتيم ، در ضمن اين گفتگوها ، مادر زينت را به پسرش معرفى مىكند و توصيه مىكند : « . . . جونم وقتى آمد باهاش گرم بگير من اينو براى تو خواستگارى كردم كه تو بگيريش - جعفر خان : هنوز نرسيده ، برام فاميل درست كرديد ؟ من اين را بگيرم چكارش كنم ؟ . . . بالاخره جعفر خان با زينت آشنا مىشود و با هم گفتگو مىكنند : . . . چطور شد مادموازل تا به حال شوهر نكردهايد ؟
زينت - بلكه قسمتمون نبوده .
مادر - به ، با هنرهايى كه زينت خانم داره هزار عاشق دلخسته دورش مىگردند . . . هر
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 620
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٦٢٠