تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 617

مساهمون:

ص٦١٧
خوشا جامعهء انقلابى ! خوشا آزادى ، حرمت انسانى ، آفرينندگى ، زيبايى ، خوشا هنر انقلابى ، خوشا تئاتر مردمى و درخور ايران انقلابى . اميد ، اميد ، اميد . « 1 » » ( 20 فروردين 1360 ) .

نمايشنامه و تئاتر

شادروان مجتبى مينوى يك بار در اوايل عمر در نمايشنامهء فردوسى شركت جست . على اصغر گرمسيرى هنرمند معروف مقارن هزارهء فردوسى مىنويسد : « يك روز آقاى مجتبى مينوى در كافه قنادى با من تماس گرفتند و گفتند : با كمك عبد الحسين نوشين ، سه داستان از فردوسى اخذ و آن را به صورت نمايشنامه درآورده‌ايم و ميخواهيم شما هم ، به سابقهء مهارتى كه در فهم و درك و بيان اشعار شاهنامه داريد در اجراى اين نمايش با ما همكارى كنيد . من اين دعوت را با حسن استقبال پذيرفتم و متأسفانه براى اولين و آخرين بار با مينوى و نوشين در يك نمايش رزمى همكارى و در آن نقش « هجير » را به عهده گرفتم . نقش رستم را نوشين و نقش پادشاه سمنگان را نيز مجتبى مينوى ايفا مىكرد . . . در نتيجهء چنين همكارى صميمانه‌اى بود كه اغلب خاورشناسان در پايان نمايش ، صراحتا از احساس لذتى كه از اين درك بيان شاهنامه نصيبشان شده بود ، اظهار رضايت مىكردند و مخصوصا مجتبى مينوى را كه با آن لحن قاطع ، صداى گرم و باجلال و صلابت يك مقام برتر يعنى « شاه سمنگان » نقش خود را به خوبى بازى كرد ، مورد تحسين قرار دادند . موقعى كه در اطاق پشت صحنه ، مشغول زدودن آثار گريم از صورت خود بوديم ، گفتم آقاى مينوى دلتان مىخواهد باز هم در نقشى ديگر ، در صحنه ظاهر شويد و اين آغازى براى انجام كارهاى بعدى شما در تئاتر باشد ؟ در حالى كه ريش و سبيل پادشاه سمنگان را از صورت خود برمىداشت گفت : اگر از دلم بپرسيد خواهد گفت : « آرى » - اما اگر از عقلم سؤال كنيد مىگويد « خير ! » چون اگر ازين شب استثنايى و اين گروه تئاتر و خاورشناس بگذريم ، متأسفانه مىبينيم هنوز اكثر بينندگان نمايش در ايران به اين پديدهء عالى جهانى ، به چشم حقارت نگاه مىكنند ! و به همين جهت هم هست كه هنرمند تئاترها « قدر نمىبيند و صدر نمىنشيند . سعدى » و اضافه كرد كه « اگر جز اين بودى مينوى هم هر شب در كنار گرمسيرى و نوشين اجراء نقش مىنمودى و سر به آسمان مىسودى ! » نوشين كه مشغول بيرون آوردن زره رستم از بدن خود بود با لبخندى گفت : پس مىفرمائيد ما هم ، بعد از اين صحنه را ببوسيم و تئاتر را كنار بگذاريم ؟ ! جواب داد - هرگز - هرگز . . . « 2 » »
هامش
( 1 ) . امير حسين آريان‌پور : دفتر سوم شوراى نويسندگان ، هنرمندان ايران ، هنر تئاتر ، ص 94 به بعد ( به اختصار ) . ( 2 ) . دكتر باستانى پاريزى : ناى هفت‌بند ، پيشين ، ص 417 .