تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
گويد به صد تأويل و تعليل آن را نيكو و شايسته گردانند . ( از مرزبان‌نامه )

واصفى مىگويد : عوام الناس را چشم بر ظاهر است

« عوام الناس را چشم بر ظاهر است و ديده باطن ايشان بر كمال و فضيلت غير ناظر ، پس اگر عوام ، علما و اهل فضل را در لباس حقير بينند هر آينه به چشم حقارت در ايشان نظر كنند و بسا كه اهانت و استهانت بديشان رسانند . . . بيت :
دلقت به چه كار آيد و تسبيح و مرقع * خود را ز عملهاى نكوهيده برى دار حاجت به كلاه بركى داشتنت نيست * درويش‌صفت باش و كلاه تترى دار
منقولست كه . . . حضرت مصلح الدين شيخ سعدى قدس الله روحه العزيز روزى به مجلسى تشريف ارزانى فرموده بودند و جامهاى ايشان به غايت كهنه و فرسوده شده بود اهل مجلس ايشان را نشناختند و به تعظيم ايشان نپرداختند ، حضرت شيخ قدس سره فى الحال از آن دايره قدم بيرون نهادند و زبان بدين ترانه گشادند كه :
گر بىهنر به مال كند فخر اى حكيم * كون خرش شمار اگر گاو عنبر است
چونين گويند كه آن حضرت را در آن ديار مريد منعمى بود كه طريق خدمتش بفرق ارادت مىپيمودى از وى جامه‌هاى نفيس عاريت خواستند و خود را بدان لباسهاى فاخر بياراستند و باز آهنگ آن مجلس نمودند چون درآمدند آن قوم يك بار از جا جستند و دستها را از كمال ادب بر سينه خود بستند و ايشان را بسيار تعظيم نمودند . . . حضرت شيخ از روى غضب برآشفتند و به آن جماعت گفتند كه اى قوم بىبصيرت جاهل و اى طايفه بىمعرفت غافل ، اى ظاهرپرستان بيفراست بيشعور و اى كورباطنان بىكياست از عقل دور من همان كسم كه در اول مجلس مرا از روى مذلت در صف نعال انداختند و به حقارت و اهانت پايمال ساختيد ، اكنون كه اين جامه‌هاى نفيس پوشيدم و در تكلف كوشيدم اين همه تعظيم شما از براى جامه‌هاى نو منست نه از براى « من » . . . اين بگفتند و برخاستند و اين رباعى در بديهه فرمودند :
پانصد كُهِ قاف را به هاون سودن * سرتاسر آفاق بسر پيمودن اطراف جهان به خون دل اندودن * بهتر كه دمى همدم نادان بودن « 1 »

غيبت و عيبجوئى ديگران

يكى از عادات ناپسندى كه از ديرباز در ايران معمول بوده غيبت و عيبجوئى ديگران و قضاوت عجولانه در امور و مسائل اجتماعى و بىاحترامى به حقوق و آزاديهاى فردى است ، شيخ
هامش
( 1 ) . از جلد دوم بدايع الوقايع تأليف زين الدين محمود واصفى ص 914 به بعد .