تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
عطار در باب سى و هفتم نمونه‌اى از كنجكاوى مردم را در امور ديگران نشان مىدهد : « نقل است كه در نيشابور بازرگانى كنيزك تركى داشت به هزار دينار خريده و غريمى داشت در شهرى ديگر خواست به تعجيل برود و مال خود از وى بستاند و در نيشابور بر كس اعتماد نداشت . پيش بو عثمان حيرى آمد و حال باز نمود ، بو عثمان قبول نمود . . . بازرگان رفت ، بو عثمان را بىاختيار نظر بر آن كنيزك افتاد و عاشق او شد چنان كه بىطاقت شد و ندانست كه چه كند برخاست پيش شيخ خود ابو حفض حداد رفت ، ابو حفض او را گفت ترا به رى مىبايد رفت پيش يوسف بن الحسين ، بو عثمان در حال عزم عراق كرد ، چون به رى رسيد مقام يوسف حسين پرسيد ، گفتند آن زنديق مباحى را چه كنى تو اهل صلاح مىنمائى ترا صحبت او زيان دارد ازين نوع چندى بگفتند ، بو عثمان از آمدن پشيمان شد بازگشت چون به نيشابور آمد بو حفض گفت يوسف حسين را ديدى ، گفت نه گفت چرا ، حال به آن گفت كه شنيدم كه او مردى چنين و چنين است نرفتم و باز آمدم بو حفض گفت ، بازگرد و او را ببين بو عثمان بازگشت و به رى آمد و خانه او پرسيد ، صدچندان دگر بگفتند او گفت مرا مهمى است پيش او ، تا نشان دادند چون به در خانه او رسيد پيرى ديد نشسته پسرى امرد در پيش او ، صاحب جمال و صراحى و پياله پيش او نهاده . . . سلام كرد و بنشست شيخ يوسف در سخن آمد و چندان كلمات عالى بگفت كه بو عثمان متحير شد ، پس گفت اى خواجه از براى خدا با چنين كلماتى و چنين مشاهدهء اين چه حالست كه تو دارى خمر ، و امرد ، يوسف گفت اين امرد پسر من است و كم كس داند . . . و در اين گلخن صراحى افتاده بود برداشتم و پاك بشستم و پر آب كردم . . . كه كوزه نداشتم بو عثمان گفت از براى خدا چرا چنين مىكنى تا مردمان مىگويند آنچه مىگويند يوسف گفت از براى آن مىكنم تا هيچكس كنيزك به معتمدى به خانه من نفرستد . . . ( تذكرة الاولياء ) ناصر خسرو مانند سنائى و شيخ عطار به تصوير اوضاع اجتماعى عصر خود پرداخته و نه تنها به سلاطين ستمگر حمله كرده است بلكه به روحانيون رياكار و قضات و فقهائى كه آلت دست طبقه حاكم شده‌اند و به بازاريان و حجاج دروغين به شدت حمله مىكند و معتقد است كه بدون گفتار و كردار و نيت نيك ، حج كردن و باديه‌پيمائى حاصلى ندارد .
. . . رفته و مكه ديده ، آمده باز * محنت باديه خريده به سيم گر تو خواهى كه حج كنى پس از اين * اينچنين كن كه كردمت تعليم
اعتراض به رياكاران زمان :
گر ترا ياران زهاد و بزرگانند * چون تو بر سيرت و بر سنت ديوانى سيرت راه‌زنان دارى ليكن تو * جز كه بُستان و زر و ضيعت نستانى روز با روزه و با ناله و تسبيحى * شب با مطرب و با بادهء ريحانى