تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 615

مساهمون:

ص٦١٥
غرض مؤلف از اين داستان بيان ظلم و استبداد شاه و نادانى و چاپلوسى وزرا و رجال و روحانيان دربارى و حاشيه‌نشينان ديگر و توضيح اين مطلب است كه باعث ويرانى ايران محتشم ، و زبونى دولت عليّه همانا امناى دولت و علماى عظام و وزراى ذوى العزّ و الاحترام بوده‌اند . وزرا و اركان دولت با بيانى چاپلوسانه در حضور شاه مىكوشند اعمال پست و ابلهانهء خود را هنر بزرگ و خدمت شايسته‌اى جلوه بدهند . سردار زمان خان وزير جنگ مىگويد : « اگرچه شمارهء لشكريان ما از عثمانيان كمتر نبود ، ليكن حيفم آمد كه سربازان فرقهء ناجيه را در مقابل گروه ضاله به كشتن بدهم اين بود كه دستور دادم از مرز عثمانى تا انتهاى خطهء آذربايجان كشتزارها را معدوم و چارپايان را نابود سازند ، پلها را ويران و جاده‌ها را خراب كنند ، هنگامى كه بكر پاشا سردار سپاه عثمانى ، از مرزهاى ما گذشت . . . راهها چنان خراب شده بود كه . . . ناچار بعد از سه روز افتان و خيزان . . . از تبريز بيرون شد . . . بدين منوال حتى يك قطره خون از دماغ لشكريان ما نريخت . . . ويران ساختن پلها و جاده‌ها پامال كردن زراعت كشاورزان و از ميان بردن چارپايان بنام يك سياست جنگى و تدبير مملكت‌دارى با تبختر و مباهات به عرض مىرسيد و اعليحضرت . . . خم به ابرو نمىآورد . . . وزير ماليه . . . معاش مأمورين دولت را قطع مىكند ، تا خزانه را پر كند و اين امر را هنرى مىشمارد . . . آيا در مقابل اين گروه طفيلى ، يوسف سراج سيماى مثبتى است ، يوسف همين كه به سلطنت مىرسد ، تغييرات كلى در دستگاه دولت مىدهد و پيش از همه ادارات را تصفيه و وزراى نادان و متملّق را از كار بر كنار مىكند ، و به جاى آنان مردان كارآمد و خردمند مىگمارد و پس از آن شغل و وظيفهء منجم‌باشى را به كلى لغو مىكند ، و جزاها و سياستهاى وحشيانه مانند طناب انداختن ، شقه كردن ، گوش و بينى بريدن و چشم كندن را از ميان برمىدارد و فرمان مىدهد كه كسى را نبايد و نمىتوان بدون محاكمه و رسيدگى مجازات كرد . . . يوسف شاه قوانين و مبانى جديد وضع مىكند ، از ميزان مالياتها مىكاهد ، مأخذ ماليات را بر شهرنشينان ده درصد و بر مردم روستانشين پنج درصد قرار مىدهد ، خدمتانه و سرانه و پاىانداز و عوارض ديگر و خمس و زكات و مال امام و مانند آنها را لغو مىكند ، و امور مالياتى را بدست كسان مورد اعتماد مىسپارد ، راهها و پلها را تأمين مىكند . . . در شهرستانها مكتب‌خانه و بيمارستانها مىسازد بطور خلاصه « يوسف شاه » در اين داستان رجل سياسى و مرد مصلح بزرگى است كه با برنامهء وسيعى دست به كار زده و مؤلف در چهرهء او ، ايده‌آل اصلاحات اجتماعى و فرهنگى خود را نمودار ساخته است . . . « 1 » »
هامش
( 1 ) . تلخيص از همان كتاب ، از ص 345 به بعد .