اين نمايشنامه را براى اولين بار در سال 1317 سيد على نصر معرفى كرد . و در جزوهء درس تاريخ تئاتر در فصل مربوط به ايران ، آنجا كه سخن به دلقكهاى دربار ناصر الدين شاه مىرسد ، نوشته است : « معروفترين آنها كريم شيرهاى است و اين شخص گاهى در بازيهايش انتقاداتى نيز مىنمود . »
. . . از نمايشنامهء بقالبازى در حضور :
مجلس اوّل : دو روز قبل از عيد مولود ، شاه در يكى از اطاقهاى ديوانخانه در بالاى كرسى نشسته عملجات صف كشيده ايستادهاند .
شاه - ( به وزير حضور ) پسفردا عيد مولود است .
وزير حضور - بلى تصدقت شوم ، آتشبازى و جشن و چراغان همه مهيّاست و جمله اهالى ايران ، خاصه جاننثاران ، منتظر جشن و عيش به شكرانهء سلامت و دوام دولت و عيد مولود مسعود همايونى بوده و اميدوارم كه انشاء الله سالهاى سال در ظلّ رأفت و مرحمت سركار اعليحضرت قدر قدرت اقدس در همين عيد سعيد به دعاگويى ازدياد عمر و دولت شاهنشاه جمجاه مشغول و مفتخر باشيم .
حاضرين حضور - ( به آواز بلند ) آمين يا رب العالمين .
شاه - ( در بالاى كرسى نشسته است دست بر سبيل كشيده به لباس خود نگاه كرده و در كمال متانت به وزير حضور مىفرمايد ) بلى ميل مبارك شاه هم بر اين است كه امسال عيد ما از سالهاى ديگر بهتر گرفته شود . حاضر كنيد آنچه لازم است خوب خوب خوب پاكيزه پاكيزه پاكيزه .
. . . الدوله - بلى قربان از تصدق سر مبارك قبله عالم .
شاه - ( به . . . الدوله ) برويد بيرون بنشينيد و درست قرار بگذاريد و همهء چاكران دربار سلام عام شرفياب شوند . . .
كريمخان - ( بعد از خواندن سياهه خطاب به نوروز خان برادرش مىكند ) نوروز خان بيا وضع ما را تماشا كن و درد بىدرمان ما را ببين پسفردا عيد مولود شاه است و سلام عام خبر كردهاند . . . از حالت نوكر كه خبر ندارند ، پدر مردم را سوزانده جيرهء عليق كه بالمرّ ، مقطوع و سال از نصف گذشته دينارى مواجب نيست ، قرض ده تومان و ده شاهى ، تنزيل از حد گذشته ، اسباب و اوضاع چه به فروش رفته و چه در رهن ، بعد از 50 سال نوكرى يك شمشير نمانده است كه به كمر بسته به سلام برويم ، به فرض اينكه شمشير هم بود ، اسب از كجا بياوريم به آدمها چه بگوييم كه مواجب ندادهايم اى واى داد و بيداد . . . « 1 » »
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 328 تا 342 .