تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 611

مساهمون:

ص٦١١
شده‌اى باز بىعدالتى است . . . « 1 » »

نمايشنامه‌نويسى

به نظر يحيى آرين‌پور : « نمايش و نمايشنامه‌نويسى به مفهوم اروپايى آن در ايران سابقه نداشت و از مدتها پيش فن نمايش منحصر به شبيه‌خوانى بود كه در دههء اول محرم اجرا مىشد . شبيه‌خوانى ، يا به اصطلاح عامه تعزيه‌خوانى ، عبارت از مجسم كردن و نمايش دادن شهادت جانسوز حضرت حسين ، سيّد الشهدا ، و ياران آن بزرگوار ، يا يكى از حوادث مربوط به واقعهء كربلا بوده . اين تراژديهاى مذهبى شباهت زيادى به نمايشهاى دينى يا اخلاقى داشت كه در قرون وسطى در اروپا نمايش داده ميشد . تعزيه و شبيه‌خوانى ظاهرا در ايران ريشهء قديم‌ترى دارد . ديلمان كه پادشاهان ايرانى و شيعى مذهب بودند مظالم خلفا و داستان جانگداز كربلا را به صورت شبيه ، مجسم مىساختند . اما اين نمايشها صامت بود و افراد نمايش با لباس مناسب سواره و پياده خودنمايى مىكردند تا آنكه بعدها تعزيه‌خوانى با شعر و آواز كه در واقع يك نوع « ملودرام » بود معمول گرديد . شبيه‌خوانى ناطق ، ظاهرا در دورهء ناصر الدين شاه در ايران معمول شده يا اگر قبلا چيزى از آن قبيل بود ، در دورهء ناصر الدين شاه رونقى بسزا يافت و شبيه‌خوانهاى زبردستى پيدا شدند . ظاهر آنست كه مشاهدات شاه در سفرهاى خود از تئاترهاى اروپا در پيشرفت كار تعزيه و شبيه‌خوانى بىتأثير نبوده است . متن تعزيه‌نامه ، در ازمنهء نسبتا اخير تهيه شده است ، مطالب آنها معمولا نوشته نمىشد و تنها اشعار و مجالس ، يعنى نقش و نوبت هركس را در همان موقع اجرا براى استفادهء تعزيه‌خوانان روى ورقه‌اى يادداشت مىكرده‌اند و بنابراين غالبا نام مؤلفين آنها بر ما مجهول مانده است . تكيهء دولت براى اجراى نمايش و تئاتر ساخته شد اما چون اهل مذهب مخالفت كردند تماشاخانه تبديل به تكيه و محل تعزيه‌خوانى گرديد . هريك از غرفه‌هاى تكيهء دولت به شاه و به بانوان و درباريان اختصاص داشت و در صحن تكيه ، جايگاه بزرگى بر تعزيه‌خوانها بود . در تعزيه‌ها غير از شهدا پيامبران ، پادشاهان و فرشتگان و جنيّان و گاهى يك نفر فرنگى بنام « سلطان قيس » نقش و نوبت داشتند و بعضى از اين تعزيه‌نامه‌ها را دانشمندان اروپايى جمع‌آورى و ترجمه و چاپ كرده‌اند . شبيه‌خوانيها ، چنان كه گفتيم بيشتر جنبهء عزادارى داشته ولى شبيه‌خوانيهاى خنده‌دارى هم بود . كه از آن جمله است عروسى قريش ، سليمان و بلقيس و امير تيمور و والى شام كه هم در
هامش
( 1 ) . سفرنامهء مادام ديولافوا ، ترجمهء ايرج فره‌وشى ، ص 112 .