محروم و محكوم ، وى را ترجمان خواستهاى خويش مىديدند . به همين سبب است كه اگر مقلّدى در كار خويش ذوق و هنر كافى نشان مىداد ، و گفتههاى او از شايبهء غرض و تملق و نفعپرستى و رياكارى پيراسته بود به زودى دهانبهدهان نقل مىشد و صورت مثل ساير به خود مىگرفت ( چنان كه كار و كردار بسيارى از مقلدان و گفتههاى ايشان تا امروز باقيمانده و به صورت روايتهاى شفاهى و ضرب المثلها به ما رسيده است ) .
مقلدان و مسخرگان بر خلاف ظاهر بىقيد و لاابالى ؛ حقطلبى و دفاع از عدل و درافتادن با ظلم و جور از خصوصيتهاى بارز ايشان بوده است و در اين راه گاهى جان خود را نيز به خطر مىافكندهاند . افسوس كه گذشتگان كمتر ، به اهميت اجتماعى اين گروه و بارى كه از دوش خاطر مردم برمىداشتهاند توجه كردهاند و در نتيجه امروز منبع تحقيق در باب مقلدان ، همان روايتهاى شفاهى مردم كوچه و بازار است و به ندرت مىتوان به كتابى برخورد كه در آن نام مقلدى ثبت شده يا از كارهاى وى سخنى به ميان آمده باشد و بيشتر منابعى نيز كه ذكرى از اين گونه مردمان كردهاند مطالبشان استطرادى و تبعى و به صورت جملهء معترضه است و شايد آثار عبيد زاكانى كه در آن از گفتارها و كارهاى مسخرگان به طور مستقيم سخن در ميان آمده در ادب فارسى منحصر به فرد است .
در مورد كار مسخرگان ظاهر قضيه اين بود كه مرد شوخطبع و بذلهگوى در ضمن ساير حواشى و خدم و حشم دربار به دستگاه سلطنت مطلقهء پادشاهان قديم راه مىيافت و خاطر پادشاه را با لطف طبع و ظرافت و انگيختن مضمونهاى شيرين و دست انداختن درباريان مسرور مىساخت و در اين كار دست رد بر سينهء هيچكس نمىنهاد و حتى اگر در كار خود استاد و به رموز آن مسلط بود ، گاهگاه در مواقع مقتضى با شخص پادشاه نيز مزاح مىكرد و در لباس هزل و ظرافت خاطر وى را به حقايقى كه ديگران جرأت بيان آن را نداشتند متوجه مىساخت .
اما وقتى نيك بنگريم مىبينيم كه هيچ دربار استبدادى و هيچ دستگاه حكومت مطلقه و مركز قدرت و خودكامگى بىچونوچرا ، در هيچ زمان و مكانى ، در شرق و غرب و شمال و جنوب در عصر باستان يا قرنهاى جديد از وجود مسخرگان خالى نبوده است . در دستگاه سلطان محمود غزنوى طلحك مىزيسته و در دربار لويى 14 تريبوله آمد و رفت داشته و در عصر ناصر الدينشاه قاجار كريم شيرهاى ( نايب كريم ) با مسخرگى و تقليد داد خود از كهتر و مهتر مىستانده است . . . « 1 » »
هامش
( 1 ) . نقل از مقدمهء دكتر محمد جعفر محجوب بر كتاب كريم شيرهاى ، تأليف نوربخش ، ص 6 به بعد .