رقص و آواز در براب ملا على كنى
يك بار كريم شيرهاى در عيد نوروز به اغواى تنى چند از بزرگان ، درحالىكه عبايى به دور خود پيچيده بود به سراغ ملا على كنى رفت و در راه به آقا گفت چند سؤال داشتم . ملا على گفت بپرس فرزند . كريم قيافهء مرد سادهلوحى را به خود رفت و گفت مىخواستم بدونم كه آيا دست زدن به پوست گاو و گوسفند از نظر دين اسلام حرام است يا حلال ؟
ملا على كنى از اين سؤال بى جا ، يكهاى خورد و به سادگى در جواب كريم گفت حلال است . كريم پرسيد - تراشيدن و به كار بردن چوب چطور ؟ ملا على كنى گفت مشروط بر اينكه از آن به عنوان آلت قمار استفاده نشود حلال است . كريم پرسيد سيم چطور ؟ گفت :
حلال است . كريم پرسيد آيا صحبت كردن از كبوتر و ماهى و آهو و گل و بارون حلال است يا حرام ؟
ملا على كنى درحالىكه از اين سؤالات بيمعنى و مهمل به حيرت رفته بود جواب داد ، از نظر شرع اشكالى ندارد . . . كريم جا باز كرد با دايره و كمانچه مشغول زدن و رقصيدن و با صداى خوش شعرى خواند بدين مضمون :
ديشب كه بارون اومد * يارم لب بوم اومد
رفتم لبش ببوسم * نازك بود و خون اومد
خونش چكيد تو باغچه * يه دسته گل دراومد
. . . مردم از ديدن حركات موزون و شنيدن صداى گرم كريم شيرهاى شاد و مسرور شدند و به شادى و پايكوبى مشغول شدند . حاجى ملا على كنى كه اين وضع را ديد با عصبانيت جمعيت را امر به سكوت نمود .
كريم با فروتنى گفت : قربان خودتان فرموديد بهكار بردن چوب و پوست و سيم حرام نيست و سرودن شعر و خواندن گناه شمرده نمىشود ، منهم با همين وسايلى كه حرام نبود خواندم و رقصيدم ، به علاوه الآن ايام عيد است و مردم احتياج به ساز و ضرب و شادى دارند و من عامل به وجود آورندهء اين شادى و نشاطم حالا كه شما اجازهء خواندن و رقصيدن را نمىدهيد بنده هم دست مىكشم . كنى كه از شهامت كريم خوشش آمده بود لبخندزنان گفت : شغلت چيه مرد ؟ گفت : مسخرهء دورهگردى هستم ، كارم شيرينكارى و آواز و ضرب است ، كنى از مجموع حركات او به نشاط آمد و راه منزل ، در پيش گرفت . . . « 1 » »
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 113 به بعد .