داشته باشد محترم است پس در مقام جمع مال برآمدم « 1 » » .
ناصر خسرو نيز در سفرنامه خود از ابن الوقت بودن و ظاهربينى مردم شكايت مىكند و نشان مىدهد كه چگونه يك نفر حمامى به علت ژنده بودن لباس ، از پذيرفتن او و برادرش در حمام خوددارى كرد . و بچههاى كوى و برزن به همين علت اين مردان مجاهد و آزاده را ديوانه انگاشته به سنگ زدن و آزار و اذيت آنان پرداختند و همين كه تغيير وضع دادند و با لباسها و قيافههائى آراسته به حمام رفتند با احترام تمام ، آنها را پذيرفتند و هنگام خروج مردم عادى كه در مسلخ بودند به احترام آن دو برپا خاستند . اينك عبارت ناصر خسرو « . . . امير بصره ( با كاليجار ديلمى ) بود . . . . چون به آنجا رسيديم از برهنگى و عاجزى به ديوانگان ماننده بوديم و سه ماه بود كه موى سر باز نكرده بوديم و خواستيم كه در گرمابه رويم ، باشد كه گرم شويم كه هوا سرد و جامه نبود و من و برادرم هريك به لنگى كهنه پوشيده بوديم و پلاس پارهاى در پشت بسته از سرما . . . خرجينكى بود كه كتاب در آن مىنهادم بفروختم و از بهاى آن درمكى چند در كاغذى كردم كه به گرمابهبان دهم تا كه ما را درنگى زيادتتر در گرمابه بگذارد . . .
چون آن درمكها پيش او نهادم در ما نگريست پنداشت كه ما ديوانهايم . . . نگذاشت كه ما در گرمابه بدر رويم . از آنجا با خجالت بيرون آمديم و به شتاب برفتيم ، كودكان بر در گرمابه بازى مىكردند پنداشتند كه ما ديوانگانيم ، در پى ما افتادند و سنگ مىانداختند و بانك مىكردند ما به گوشه باز شديم و به تعجب در كار دنيا مىنگريستيم . . . » بعد ناصر خسرو مىنويسد به كمك يكى از دوستان به وزير دانشمندى معرفى شدم و به يارى او وضعم بهبود يافت ، بعدا روزى مجددا به آن گرمابه رفتيم « چندانكه ما در حمام شديم . . . خدمت كردند و به وقتى كه بيرون آمديم هركه در مسلخ گرمابه بود همه برپاى خاستند و نمىنشستند تا ما جامه پوشيديم و بيرون آمديم ، و در آن ميانه حمامى بياران . . . . مىگويد اين جوانانند كه فلان روز ايشان را در حمام نگذاشتيم و گمان بردند كه ما زبان ايشان ندانيم ، من به زبان تازى گفتم ، راست مىگوئى ، ما آنيم كه پلاسپارهها را در پشت بسته بوديم آن مرد خجل شد و عذرها خواست و اين هر دو حال در مدت 20 روز بود . « 2 » » در مرزباننامه نيز از ظاهربينى و مقام و پول ، و قدرتپرستى مردم سخن به ميان آمده است :
« مرد مقل حال ( فقير ) را به وقت گفتار اگر خود درّ چكاند بسيارگوى شمرند ، اگر مراعاتى نمايد سپاس ندارند ، و اگر مواساتى ورزد مقبول نيفتد ، اگر حليم بود به بددلى منسوب شود و اگر تجاسر كند به ديوانگى منسوب گردد . و باز مرد توانگر را چون اندك هنرى بود آن را بزرگ دارند و اگر اندك دهشى از او بينند شكر و ثناى بسيار گويند و اگر سخنى نه بر وجه
هامش
( 1 ) . « از مجله ارمغان » .
( 2 ) . ديوان و سفرنامه ناصر خسرو چاپ سنگى سال 1314 ص 74 .