حاضران بلند مىخندند . از پشت سر صداى يساولها بلند مىشود . بريد بريد با پشت بريد بيا ( شاه يواش به اطراف نگاه مىكند و داخل مىشود همه چند مرتبه تعظيم مىكنند . . . )
شاه ( به وزير دواب ) : باز امروز هم اوقاتت گُه مرغى است .
وزير دواب ( تعظيم مىكند ) : گوبان اين مرتيكه نمىگوزا . . . ( اشاره به كريم شيرهاى ) .
شاه ( با تغيير و تندى ) - خوب ( شاه مىنشيند روى صندلى ) .
صدر اعظم - قربان خاكپاى جواهرآسايت گردم . . . اخبارات و اوضاع ممالك محروسه از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب همه برحسب مرام و آيات انتظام و رفاهيت در اطراف و اكناف حكمفرماست . . . هركجا شهرى است چون روى عروسان آراسته و هركجا بندهاى است از همگنان در بندگى گوى سبقت برده چنان كه در سراسر خطهء واسعهء اين كشور چيزى جز زلف خوبان پريشانى ندارد و دلى چون دل ساغر خونين نباشد و جناب مفخر الشعراى جيجكى مصداق اين مضمون را در قصيدهء روزانه خود به رشتهء نظم درآورده ، به عرض خاكپاى اقدس همايون خواهد رسانيد و . . .
وزير دواب - گور . . .
شاه - هس . . . نفست بگيره ، خوب معلوم مىشود اخبارات خوب است ، مفخر بگو ببينم چه ساختهاى .
وزير دواب - گوريا . . .
شاه - با تشر و اخم مردكه . . . خفه شو . مفخر الشعرا ( پيش مىآيد تعظيم مىكند و مىخواند ) :
شها تو شاهى و گيتى سراسرند اسير * نه مثل دارى و مانند و نى شبيه و نظير
حاضران - بهبه ، احسنت ، احسنت .
مفخر الشعرا :
كجاست آنكه ترا بنده نيست در عالم * هر آنكه نيست بگو آيد و كند تقرير
حاضران - احسنتاحسنت ، بهبه ( شاه سرش را تكان مىدهد ) .
جهان سراسر در زير حكم توست اى شاه * كنونكه حكم چنين شد جهان ببند و بگير
بگير قيصر روم و فرست سوى كلات * بيار شنگل چين و بنه بر او زنجير
حاضران ( با صداى بلند ) احسنتاحسنت ، جفّ القلم ، بهبه ، مكررمكرر .
پس از آنكه مفخر الشعرا ، شعر را به پايان مىرساند شاه به رئيس خلوت دستور مىدهد تا طاقه شال و صد تومان به مفخر الشعرا بدهد . بعد به پيشنهاد صدر اعظم مورخ الملك به شيوهء هر