بودند .
شيخ شيپور دلقك مردى بود كه در زمان ناصر الدين شاه مىزيست و به دربار رفت و آمد داشت اين طور كه مشهور است شيخ شيپور با دماغ ( شايد هم با دهان خود ، آنچنان صداى شيپور را تقليد مىكرد كه انسان را به حيرت وامىداشت به قولى ناف اين مرد را نبريده بودند و او از اين وسيله جهت مسخرگى و خنده استفاده مىكرد و ضمن متلكى شيرين آن را از زير پيراهن درمىآورد و به همه نشان مىداد ، رقص شكم و لطيفههاى او معروف است .
شيخ كرنا نيز دلقك ديگرى بود كه در نمايشهاى خندهآور شركت مىجست و با دهانش صداى كرنا را تقليد مىكرد و غالبا چپقى ( با دستهء يك متر تا 5 / 1 متر ) با خود داشت كه انسان را به ياد كرنا مىانداخت و شايد هم به اين سبب نام او شيخ كرنا مانده است .
دوستعلى معير الممالك ( در كتاب يادداشتهايى از زندگى خصوصى ناصر الدين شاه ) مىنويسد : « روز سوم عيد « سلام سردر » منعقد مىگرديد و در واقع تفريحى به شمار مىرفت .
در اين روز شاه با دستهاى از خلوتيان و خواص آنجا مىرفت قوچبازها ، خرسبازها ، و ميمونبازها كه در مدت سال حيوانهاى خود را براى اين روز و گرفتن خلعت و انعام مىپرورانيدند با بندبازان زبردست و كشتىگيران در ميدان گرد مىآمدند . كريم شيرهاى و اسماعيل بزّاز دو مسخرهء معروف شهر هم در آن ميان حاضر و براى خنداندن شاه آنچه از پير استاد داشتند به كار مىبردند . . . « 1 » »
كريم شيرهاى چند نفر همكار و دستيار داشت كه به كمك ذوق و سليقهء آنها و هوش و استعداد خود نمايشهاى خندهدار و انتقادى به وجود مىآورد و آنها را به مورد اجرا مىگذاشت .
در اين بازيها خود او غالبا نقش اول نمايش كه عبارت بود از ( پادشاه - حاكم - بقال ) را بازى مىكرد و رفقايش نيز با نامهاى مخصوص نمايشى مانند ريشكى ، ماستى ، پسيكى و ميرزا يوشان خان و امثال آن قسمتهاى ديگر بازى را به عهده مىگرفتند .
مايهء اصلى نمايشهاى كريم ، انتقادهاى تند و صريح بود كه او همراه شوخى و متلك از وضع مملكت ، دربار و حاكمهاى وقت و بعضى ملانماها مىنمود .
هنر كريم شيرهاى و دستيارانش در اجراى نمايشنامه « بقالبازى در حضور » و ساير نمايشنامههاى انتقادى و خندهآور ، در اين بود كه آنها غالبا متن منظم و حاضرشدهاى را در اختيار نداشتند و بنا به ذوق و هوش و ابتكار خويش مناسب اوضاع و احوال زمان ، در آن واحد از خود سخن مىگفتند و هميشه شيرينترين و جالبترين نمايشنامهها را ارائه مىنمودند . . . « 2 » »
هامش
( 1 ) . حسين نوربخش : كريم شيرهاى ، ص 39 به بعد .
( 2 ) . همان كتاب ، ص 39 به بعد .