پرده متصل مىنمايند و مىربايند و اقسام رنگها و صداها و حرفها و آوازها از زير خيمه بروز مىدهند و اين بازى در اين زمان گويا در اصفهان متروك شده و نشانى از اين الواط پيدا نيست .
قسم ديگر لوطيهاى سرخوانچه استاد بقال ، حكماى قديم بقالبازى را بنابر مصالح چند اختراع نمودند . ظاهرا اين بازى را در عيشها ، اسباب طرب و ضحك قرار دادهاند و باطنا مفيد فوايد بسيارى است در سياست مدن . . . مبناى بازى مزبور در آن بوده كه اعمال ناشايسته از هر كس به ظهور رسد على وجوه الاقبح به تمثال لغو و اقوال اشنع تقليد آنها نمايد كه قبايح را به چشم و در نظرها مشهود و محسوس كنند تا از راه دفع فاسد به افسد منحرفين را منفعل سازند .
در حقيقت اين گونه الواط ، آيينهء مقبحات مردمند ، لغويات اينها اغلب باثمر است . سپس مىگويد اين جماعت هنرمند يك بار در محضر سلطان « بىاعتداليهاى اتراك و مستحفظين و محصلين و مستوفيان و مباشران را تمام ظاهر كردند ، همان روز ، از خاصيت اين حكمت عملى ، موكّلين ممنوع و متهمين معاف و بقايا بخشيده شد . . . » بعد مىنويسد : « همهء اين الواط ، مناسبدان و لطيفهپرداز و بديههگو و ظريف و بامزه ، هريك در مضاحك مشهور ، به نوعى كه عباراتشان نوشتنى بود . . . سابق زياد بودند و چندين دسته اكنون بسيار كمند و به تهران و ساير بلاد متفرق .
قسم ديگر لوطيهاى زيردست خونخوار و اشرار شارب الخمر غمّاز قمارباز و لاطى و زانى و دزد و هميشه از اين نوع اصفهان بسيار داشته ، بيشتر باعث خرابى ولايت هم همين الواط بودهاند . شرح كارهاى سخت و صعب و اعمال جاهلانهء آنها در اينجا گنجايش ندارد . الحمد لله به نيروى عدالت اين دولت ابد آيت تمام قلع و قمع شدند كه نشانى از آنها باقى نيست . . . « 1 » »
اعتماد السلطنه ضمن وقايع 24 رمضان 1305 مىنويسد : « از كارهاى عجيب اينكه امشب در خانهء من خيمهشببازى بيرون آوردند ، هيچ نديده بودم ، اين بازى را ، جمعى زن و مرد اخوان و اهل خانه مهمان بودند چهارده تومان پول به بازيگر دادم . . . « 2 » »
در كتاب حاجى باباى اصفهانى كارهاى بديع لوطيان و هنرمندان دورهگرد چنين توصيف شده است : « پدرم لوطىباشى شهر شيراز بود . . . همدم و همبازى ايام كودكى من بوزينهها و خرسهاى پدرم و ساير همكارانش بودند ، در مصاحبت و نشست و برخاست با لوطيان فوتوفنهاى اين كار و حيلههاى آن را كه در طى عمر تا به امروز به كارم خورده است خوب آموختم ، در پانزده سالگى نوچه لوطى كاملى از آب درآمده بودم ، با چشم همهبين و عقل همهدان « در آتش خوردن و آب از دهان بيرون ريختن و كارد بلعيدن و از چنبر جستن و بندبازى و
هامش
( 1 ) . ميرزا حسينخان تحويدار ، جغرافياى اصفهان ، به اهتمام دكتر ستوده ، ص 86 .
( 2 ) . خاطرات اعتماد السلطنه ، پيشين ، ص 566 .