تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 601

مساهمون:

ص٦٠١
ساير تردستيها و حقه‌بازيها سرآمد اقران گرديدم » و از همان وقت آثار ترقى و پيشرفت در ناصيه‌ام پديدار بود . . . « 1 » »

تفريحات ناصر الدين شاه

« . . . يكى از تفريحهاى شاه آن بود كه اشخاص را بر بازى كردن نرد و شطرنج واميداشت و از بازى برد و باخت آنها لذت مىبرد . . . تفريح ديگر مراسم آش‌پزان بود كه سالى يك بار برگزار مىشد و آن روز خاصّى بود كه براى اين كار شاه از سال 1284 قمرى مرسوم شده بود . درين روز هرجا كه بودند ديگهاى متعدد به بار گذاشته مىشد و اطرافيان را اطعام مىكرد . از مراسم آش‌پزان يكى آن بود كه تمام رجال و اعيان را به سبزى پاك كردن وا مىداشت . . . از تفريحات ديگر شاه رفتن به تماشاخانه در مدرسهء دار الفنون ، كه ديدار از بازيهاى اسمعيل بزّاز و تقليد درآوردن او در اندرون ( كه به « بقال‌بازى » شهرت داشت ) و مشاهدهء تعزيه و شبيه تعزيه در تكيهء دولت بود . . . « 2 » » اعتماد السلطنه ضمن وقايع روز شنبه نهم جمادى الاول 1298 مىنويسد كه ناصر الدين شاه پس از تماشاى سنگ معدن ، شير و گاوى را دعوا انداخته گاو زخمى شد و فرار كرد جان بدر برد . يكى ديگر از تفريحات ناصر الدين شاه شكار حيوانات بود در يكى از روزها كه پلنگى را شكار كرده بود « تلوزان » حكيم‌باشى عرض كرد كه امروز دو خوشحالى دارم : يكى اينكه شما پلنگ شكار كرديد ديگر اينكه قشون فرانسه مملكت تونس را فتح كردند ، هم تعريف بود هم ريشخند . يعنى شما پلنگ صيد كرديد ما مملكت . . . « 3 » » ناصر الدينشاه به جاى آنكه عمر دراز خود را در راه تأمين آسايش مردم و پيشرفت فرهنگ و تمدن هموطنان خود صرف كند غالبا به سير و سياحت در داخل و خارج ايران و به كوه‌نوردى و شكار مىپرداخت . خوشبختانه در مسافرت در داخل ايران چندان در بند تشريفات نبود ، به زندگى ساده بسنده مىكرد . ولى اين روش با طبع تجمّل‌دوست اعتماد السلطنه سازگار نبود چنان كه مىنويسد : « شب شاه شام قاطر چيگرى ميل فرمودند به اين معنى كه در دو سه قابلامهء نقره ، ميانش ديزى يعنى آبگوشت كشيده بودند . . . اگر چنين شامى را ما در محاصرهء هرات يا قندهار يا كابل يا تفليس مىديديم جاى هزارگونه تعريف بود اما در سلطنت‌آباد ، يك فرسخى تهران اين چه شام است ! . . . « 4 » » اعتماد السلطنه مىنويسد : « كه ناصر الدين شاه به نام تفريح
هامش
( 1 ) . جيمز موريه : سرگذشت حاجى باباى اصفهانى ، ص 55 . ( 2 ) . خاطرات اعتماد السلطنه ، پيشين ، ص 21 . ( 3 ) . همان كتاب ، ص 78 . ( 4 ) . همان كتاب ، ص 79 .