ريش و سبيل دو نفر از فراشهاى خلوت را تراشيد ، به هريك 5 تومان انعام داد . . . « 1 » » در جاى ديگر مىنويسد : « ميل مبارك در عالم به سه چيز است شكار و روزنامه و كتب فرانسه و سنگ معدن باقى هيچ محل اعتنا نيست . . . « 2 » »
ضمن وقايع رجب 1300 قمرى مىنويسد : « مليجك پيدا شد با يك عدد دايره و يك دنبك و يك دستگاه سنطور و چهار پنج غلام بچه ، مدتى مليجك ثانى با غلامبچهها ساز زدند و شاه محظوظ بودند كه مليجك از ساز خوش دارد . حكيم الممالك هم تملّقات ميكرد و ما شاء الله مىگفت ، يك وقت ملتفت شديم كه در اتاق همايون چهل پنجاه نفر غلام بچه و فراش خلوت چهارده پانزده ساله كه سابق غلام بچه بودند به تماشاى بازى مليجك آمدند اسنّ « 3 » مجلس حكيم الملك بود كه عقلش از اطفال به مراتب طفلتر است و اعقل و اعلم من بودم كه به قدر خرى عقل ندارم و به قدر يابويى علم ، سبحان الله چه دورهاى شده است تعجب و حيرت بايد كرد ! زشت حسن است در ولايت شاه - گرگ بر تخت و يوسف اندر چاه . . . « 4 » »
چنان كه قبلا اشاره كرديم كريم خان زند مسخرهاى گمنام در دستگاه خود مىپرورانيد كه به گمان بعضى همان « لوطى صالح » است كه بعدها گرفتار غضب آغا محمد خان قاجار شد . . . » سر جان مالكم مىنويسد : « . . . يكى از اجزاى لا ينفك اسباب سلطنت شخصى است كه كارش مسخرگى است . مالكم بعد از ذكر داستانى از مسخرهء كريم خان زند اضافه مىكند :
« . . . اين حكايت و بسيارى ديگر از همين قبيل مىنمايد كه اين رسم مسخره نگاهداشتن كه حال در ايران است با كمى اختلاف در چند قرن قبل در جميع در خانههاى ( مقصود دربار است ) سلطنت فرنگستان بوده است .
ناصر الدين شاه ، دستگاه لودگى و مسخرهبازى را هم رواج داده بود ، و در عصر او ، مسخرهها براى خود شخصيّتى بودند . از جمله دلقكهاى مشهور اين پادشاه حاج كريم ( معروف به شيرهاى ) ، شيخ حسين ( معروف به شيخ شيپور ) ، شيخ كرنا و شغال الملك مىباشد كه به جز كريم شيرهاى و تا اندازهاى شيخ شيپور از لقب اصلى و شرح حال دو تن ديگر به كلى بىاطلاعيم .
بعد از اين دسته ، مىتوان اسماعيل بزاز و حاج كاظم ملك را نام برد كه در ميان مردم شهرتى بسزا يافته بودند و در عين اينكه يكى بزارى داشت و ديگرى لقب ملك التجّار را بدنبال اسم خود مىكشيد گاهى محض خنده و تفريح لطيفهاى مىگفتند و مجلس دوستان را نشاطى مىبخشيدند ، از طرفى هر دو به دربار رفت و آمد داشتند و مورد توجه شخص ناصر الدين شاه
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 93 .
( 2 ) . همان كتاب ، ص 136 .
( 3 ) . مسنترين .
( 4 ) . خاطرات اعتماد السلطنه ، پيشين ، ص 235 .