تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 596

مساهمون:

ص٥٩٦
ناگفته نگذاريم كه آيين‌بندى در ايران سنتى كهن و قديمى است و معمولا هنگام تاجگذارى يا پس از فتح و پيروزى نظامى ، شهر را آيين مىبستند و اين كار ، گاه طوعا و با ميل و رغبت مردم صورت مىگرفت و گاه به امر و دستور دولت و ديوانيان . فردوسى هزار سال پيش مناظرى از اين جشنها را نشان مىدهد :
هرآنكس كه بودى ورا دستگاه * ببستى به شهر اندر آيين به راه بفرمود آيين كران تا كران * همه شهر سكسار و مازندران از آيين و گنبد به شهر و به دشت * به راهى كه لشكر همى برگذشت همه شهرها جمله آيين ببست * منوچهر بر تخت زرين نشست چو آيينها بسته شد در سراى * نه كم بد سراى از بهشت خداى به بازار گه بسته آيين به راه * ز دروازه تا پيش درگاه شاه

مقايسه هنرمندان ايرانى با هنرمندان فرانسوى در چهار قرن پيش

بازرگان و جهانگرد فرانسوى تاورنيه كه در دورهء صفويه به ايران آمده است در سفرنامهء خود مىنويسد : « حقه‌بازى نيز در ايران معمول است و هنرمندان اين رشته خيلى از حقه‌بازهاى فرنگ چابكترند . حقه‌بازهاى ما تكمه يا غنچه را در زير حقه پنهان مىكنند ، اما ايرانيها با مهارت بيشترى تخم‌مرغ را پنهان مىكنند . اين گروه هنرمند هم در مجالس خصوصى و هم در ميدانهاى عمومى نمايش مىدهند و از تماشاچىها وجه ناچيزى مىگيرند كه پرداخت آن اجبارى نيست . بندبازهاى ايران هم از بندبازهاى فرنگى خيلى ماهرترند . مكرر ديدم كه يك سر طناب را بالاى يك برجى بسته سر ديگرش را در وسط ميدان محكم نمودند و يك بندباز با يك لنگرى كه به دست دارد مكرر از پايين به بالا و برعكس حركت مىكند . گاه هنرمندان يك طفلى را هم روى دوش مىگيرند و روى طناب راه مىروند . . . « 1 » » در كتاب رستم التواريخ ضمن توصيف محمود افغان از مرد هنرمندى به نام « كوسج » سخن به ميان آمده است . اشرف خان بخنديد و گفت : « اى كوسج كوتاه‌قامت مزوّر عيار مكار ، ما را از زرنگى و شوخ‌طبعى تو خوش آمده از براى نديمى خوبى ، بگو ببينم از كرامات چه دارى ؟ عرض نمودم ، كه بفرما كه اسباب قلندريم را بدهند ، تا چيزى عجيب و غريب بنمايم . فرمود اسبابم را حاضر كردند ، شيشه داشتم كوچك در آن خاكى بود و درش محكم بسته بود به حكمت درش را گشودم قدرى از آن خاك بر روى جامه ريختم مشتعل شد و جامه بسوخت و در حقّه روغن بسته داشتم در آب جوشان ، اندكى از آن افكندم ، آب يخ شد و نيز آب را در ظرفى
هامش
( 1 ) . سفرنامهء تاورنيه ، پيشين ، ص 916 .