تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 593

مساهمون:

ص٥٩٣
بابا جمال بر سر وى نشسته نوحه آغاز مىكرد كه فغان از خلق برمىآمد . بعد مىگفت كه اى چمندر ، زيبائى ، رعنائى ، بالابلندى ، ابرو كمندى ، لبها چو قندى ، پسته دهانى ، موميانى ، راحت جانى ترا طلب مىكند كه از كوه مختار ترا سنگ بار كند و به جوال‌دوزى پشت و پهلوى ترا فكار كند و هر جفاى كه از آن بدتر نباشد با تو كند ، چونست ، قبول دارى ؟ به مجرد گفتن اين سخن از جاى مىجست و عرعر مىكشيد و به گرد معركه مىگرديد و يك آويز خود از غلاف بيرون مىكرد و كارهائى مىكرد كه مردم از خنده بيهوش مىشدند . و از جمله غرايب آنكه بابا جمال « سيره‌اى » داشت كه پل ( پول ) را هرچند بلند مىانداختند پرواز مىكرد و آن را از هوا گرفته پيش بابا جمال مىآورد و قفس او هرگز از ده پانزده تنكهء پول خالى نبود . و از همهء اينها غريب‌تر كارهاى « سور » خوانند بود . غلام مسخره‌اى بود ، در دوازده مقام و بيست و چهار شعبه و شش آواز و هفده « بحر » اصول كه كليات موسيقى است عملى بسته و ساز عچك را بسيار خوب مىنواخت و نىانبان مقعد خود را به آن ساز مىكرد و كارهائى مىكرد كه استادان فن موسيقى در دايرهء حيرت افتاده از جمله حلقه به‌گوشان او مىشدند . امير شاه ولى كوكلتاش و خديجه بيگم جشنى آراسته و اهل ساز و ارباب نواز را جمع ساخته نماز شام . . . آن غلام سور با يك‌يك از سازندگان ، نىانبان مقعد خود را ساز مىكرد و كارها مىنمود كه هوش از اهل مجلس مىربود ، آخر بر همه غالب مىآمد . « 1 » »

يك زن شياد نزد مهد عليا

در سال 904 از ولايت قاين زنى را نزد مهد عليا خديجه بيگم آوردند و گفتند از زير دو بغل او آوازى به گوش مىرسد . آن زن مدعى بود دو پرى را تسخير كرده و به يارى آن‌ها اين آوازها به گوش مىرسد . و نفس الامر آن بود كه به ورزش همچنان ساخته بود كه آن دو آواز از دو سوراخ بينى او بيرون مىآمد اما هيچ كس نمىفهميد . و آن زن زنان منهيه ( جاسوس ) داشت كه به خانه‌هاى اعيان خراسان مىرفتند و همهء جزييات آن خانه‌ها را معلوم مىكردند ، به وى خبر مىآوردند و آن زن در آن خانه‌ها درمىآمد و همهء جزييات را مشروح مىگفت ، مردم حيران مىماندند و آن زن را چيز بسيار مىدادند تا قريب دهسال آن مقدار مال و ثروت و جمعيت حاصل كرد كه در تمام خراسان هيچكس را حاصل نبود . . . در زمان فتح خان شيبانى آن زن را كه پيش خان آوردند حضرت خان تأمل بسيار كرد و فرمود آن زن را كه دهان خود پرآب كن ، و پريان را گوى تا سخن گويند ، چنان كرد از وى دم بيرون نيامد ، حضرت خان فرمود كه اين زن
هامش
( 1 ) . نقل و تلخيص از كتاب بدايع الوقايع واصفى ، ص 1303 به بعد .