مكار همهء اهل خراسان را از شاه و گدا در جوال غرور كرده ، پس فرمودند كه او را در سر چارسو بر دار كردند . . . « 1 » »
هنرمندان واقعى
در دورهء سلطان حسين بايقرا شخصى به نام حسن شهريار از شيراز به خراسان آمد . آوازه در شهر افتاد كه اين شخص به روى منارهء مدرسه گوهرشاد بيگم مىرود و عمليات خارق العادهاى انجام مىدهد . پس از آنكه صيت شهرت او به گوشها رسيد ، سلطان حسين ميرزا و پسران و اركان دولت جملگى در پاى مناره جمع آمدند . حسن شهريار چهار ميخ آهنى داشت دو ميخ را به قد سينهء خود در مناره جاى داد و بر بالاى يك ميخ ايستاد و نعلى از سنگ ساخته بود به سنگ خراسان ده من و آن را بر آن ميخ ديگر آويخت بعد از آن به قد خود دو ميخ را در مناره كوفت و دو پاى خود را بر آن ميخ محكم كرد و خود را سرنگون آويخت و دو ميخ پاينه را بركند و برگشت و بر بالاى ميخ بالايين ايستاد و باز دو ميخ ، را در برابر قد خود در مناره كوفت و بدينطريق بالا رفتن گرفت ، تا روز دوم به پيش گلدسته رسيد و آنجا ميخ ، كوفتن محال بود ، زيرا كه آن پنجرهاى بود در زير گلدسته ، چوبى سه گز محكم ساخت و چوب ديگر در پاى گلدسته محكم كرد و چوب ديگر دو سرش را بر سر آن چوب بند ساخت و از آنجا از گلدسته بالا رفت و چون به كلهء مناره رسيد منجوق او را كه قپهاى بود از مس برداشت و به جاى وى چوب ده گز كه سوراخها داشت محكم ساخت و بر بالاى آن چوب برآمد و سر خود را بر سر آن چوب گذاشت و پايهاى خود را بالا كرد و كمانى بر دست گرفت و تيرى به هر جانب انداخت .
فغان از خلق برآمد . اتفاقا در آن روز بادى بود كه درختان عظيم را از بيخ و بن برمىكند ، ميرزا بىطاقت شد و گفت آن مردك جاهل را گويند كه زود فرود آيد كه مرا طاقت ديدن كارهاى وى نيست . چون فرود آمد حضرت پادشاه اسب خاصه به زين و لجام و سر و پاى مناسب و مبلغ ده هزار تنكه به وى انعام فرمود و ساير خلق آن مقدار به وى انعام كردند كه عدد آن در خزانهء خيال هيچ محاسبى نگنجد . . . « 2 » »
همچنين در كتاب بدايع الوقايع ، در عهد سلطان حسين ميرزا ، از مردى به نام غياث الدين محمد خراسانى ذكرى به ميان آمده كه « در جميع علوم و فنون خصوصا در منطق و بيان و معانى و مباحثه و مناظره او را نظير و عديل نبود و در جميع علوم غريبه بهرهء تمام داشت .
در موسيقى كمالش به مرتبهاى بود كه در هر آهنگ و آوازه و مقام و شعبه و صوت و نقش و عمل و قول كه گفتندى كارى در بديهه بربستى كه استادان اين فن را در دايرهء حيرت
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 1298 .
( 2 ) . همان كتاب ، ص 1288 .