تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 595

مساهمون:

ص٥٩٥
افكندى و علم شعبده را نوعى مىدانست ، كه هرگاه بر كنار معركه يكى از مشعبدان گذشتى و آن مشعبد خبر مىيافت دويده پيش وى آمده سر بر زمين نهاده تخم نياز مىپاشيد كه خدا را ، مرا رسوا مساز ، و در فتنه‌گرى و شهرآشوبى به مرتبه‌اى بود كه در هر مجلسى و محفلى كه وى بودى اگر گريبان پاره نشدى و سر و دندان نشكستى ممكن نبود . يك نوبت در مجلسى به تحريك وى جنگى واقع شد كه هفت كس كارد خورد و چهار تن مرد و سه كس به مرتبهء مردن رسيد . . . « 1 » »

معركه‌گيرى در عهد صفويه

از كيفيت معركه‌گيرى و موقعيت اجتماعى هنرپيشگان و معركه‌گيران در عهد صفويه اطلاع كافى نداريم ، آنچه مسلم است بازيگران و معركه‌گيران حتى در عهد شاه طهماسب كه در تعصب و عوامفريبى و زهدفروشى سرآمد سلاطين صفوى است ، به فعاليت هنرى ادامه مىدادند . اين پادشاه در آيين سياست و مملكتدارى خود به مأمورين انتظامى آن دوران تأكيد مىكند كه : « . . . و امردان و زنان هرچند عجوزه باشند در كنار معركه‌هاى قلندران و بازيگران و امثال آن مقام نكنند و اگرچه اصناف اين گروه را از معركه‌گيرى منع نفرموده‌ايم اما قدغن است اطفال زياد بر دوازده ساله را در معركه با خود نياورند . . . « 2 » » از مطالب سابق الذكر به خوبى پيداست كه معركه‌گيرى و هنرنمايى در عهد صفويه نيز مورد توجه مردم بوده است .

نقش اجتماعى دلقكان

از ديرباز در كشورهاى استبدادى شرق ، دلقكان و هزلگويان و مسخرگان ضمن مسخرگى ، پادشاهان ، وزرا و حكام را به ضعفهاى اخلاقى و مظالم و كارهائى كه به زيان مردم مرتكب مىشدند آگاه مىساختند ، چنان كه در زمان شاه عباس ، براى نجات مردم از توقعات بيهودهء شاه ، حسن بيك شاعر هزلگو كه شاه او را سگ لوند لقب داده بود ، ضمن تماشاى چراغانى ، شوخيهاى مكرر كرد ، شاه به او گفت سگ مكرر شد « سگ لوند جواب داد « آرى ، ولى نه چندان كه آيين‌بندى و چراغان شما ! » شاه مقصود او را دريافت و فرمان داد چراغان را برچينند . . . » توضيح آنكه در عهد شاه عباس گاه به فرمان وى صاحبان خانه‌ها و دكانها مكلّف بودند ، به خرج خود آيين‌بندى و چراغانى كنند و گاه اين تشريفات چندين شبانه‌روز طول مىكشيد و كار بر مردم و كسبه و بازاريان دشوار مىشد و زبان به اعتراض مىگشودند .
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ج 2 ، ص 1007 به بعد . ( 2 ) . بررسيهاى تاريخى ، شمارهء مسلسل 38 ، سال هفتم ، شمارهء 1 .