و كفران نعمت پيشه سازيد كه پيش بزرگان عزيز باشيد و از عمر برخوردار گرديد . « 1 » »
جاى ديگر از كتاب كليات عبيد زاكانى مىخوانيم : « شخصى از ثقات حكايت كرد كه در زمان سلطان علاء الدين كيقباد سلجوقى به روم بودم و در ميان حريفان مردى بود كه نان از مسخرگى حاصل كردى . . . « 2 » »
از اين شعر عبيد زاكانى كه مىگويد :
رو مسخرگى پيشه كن و مطربى آموز * تا داد خود از كهتر و مهتر بستانى
به خوبى پيداست كه در غالب بلاد ايران حتى بعد از حملهء مغول عدهاى از مطربى و مسخرگى و شعبدهبازى امرار معاش مىكردند .
شعبدهبازى نه تنها در ايران بلكه در هندوستان و چين نيز مورد توجه عمومى بود .
در شرح حال اوكتاى قاآن بن چنگيز مىخوانيم كه در عهد او « بازيگران از ختاء آمده بودند و صور عجيبه از پس پرده بيرون آوردند . . . « 3 » »
ابن بطوطه و شعبدهبازان
در ايامى كه ابن بطوطه در مصاحبت يكى از امراى چين بود ، يكى از شعبدهبازان به دستور امير دست به كارهاى خارق العاده مىزند ، به اين ترتيب : « او گويى چوبين كه سوراخهايى داشت و تسمههاى زيادى از آن گذرانيده بود به هوا پرتاب كرد ، چون گوى از نظرها ناپديد گرديد ، قسمت كوچكى از همان تسمه در دست شعبدهباز باقى بود ، سپس شاگرد خود را امر كرد كه اين تسمه را گرفته در هوا بالا رود او چنين كرد و از چشمها ناپديد شد . سپس وى شاگردش را سه بار صدا كرد . اما وى جوابى نداد او در خشم شد كاردى برگرفت و دست به تسمه زد و به هوا رفت و از چشم پنهان شد ، ناگهان ديدم ، يك دست شاگرد بر زمين افتاد ، بعد پاى او ، آنگاه دست و پاى ديگرش بعد سر و پيكرش ، در اين حال شعبدهباز به زمين آمد و در حالى كه به سختى نفس مىزد و لباسش خونآلود بود ، زمين را در مقابل امير بوسه زد . امير به زبان چينى سخنانى به او گفت و او اجزاى تن شاگرد را از روى خاك برداشته به هم درپيوست ، و لگدى به او زد كه ناگهان شاگرد صحيح و سالم برخاست . من تعجب كردم و دچار خفقان قلب شدم دوايى دادند تا به حال طبيعى بازگشتم .
همچنين مىنويسد سلطان روزى مرا به حضور خود طلبيد ، دو جوكى در محضر او بودند دستور داد از آنچه تاكنون نديدهام نشان دهند . پس يكى از آنها چهار زانو در هوا بلند شد ، به طورى كه به همان حال نشسته بالاى سر ما قرار گرفت . پس از تعجب و ترس به زمين افتادم ،
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 205 .
( 2 ) . همان كتاب ، ص 161 .
( 3 ) . روضة الصفا ، پيشين ، ج 5 ، ص 149 .