جماعتى پسران چون ماه مثل دختران ، سرخى و سفيدى بر روى ماليده و حلقههاى مرواريد در گوش كرده و جامههاى زربفت خطايى پوشيده و نخلها و گلها و لالههاى ملوّن كه با كاغذ رنگين و ابريشم بسته بودند بر دست گرفته و بر سر خلانيده بر اصول خطاييان رقص كردن گرفتند ، بعد از آن دو پسر قريب به سن ده سالگى بر بالاى دو چوب معلقها زدند و انواع بازيها كردند ، بعد از آن شخصى برستان ( به معنى بر پشت خوابيده « برهان قاطع » ) خسبيده پاى خود را بالا داشت و چند نى بزرگ بر كف پاى او نهادند و شخصى ديگر نىها را به دست گرفت و پسرى 12 ساله آمد و بر بالاى آنها رفت و آن نىها در درازى هفت گز بود و بر آن نىها انواع بازيگريها نمود . و در آخر يكيك آن نىها را مىانداخت تا يك نى مانده پس بر سر آن نى خطا شد چنانكه همه كس گفتند كه افتاد كه ناگهان آن شخص كه خفته بود و نى بر پاى گرفته بود برجست و او را در هوا گرفت . . . « 1 » »
وسايل كار شعبدهبازان
در مجلّدات سمك عيار جستهجسته به هنرنمايى مشعبدان و بو العجبان اشاره شده و از مطالعهء اين كتاب به خوبى برمىآيد كه در دورهء قرون وسطى عدهاى هنرپيشه در كنار ميدانها يا بر سر كوى و برزنها بساط خود را مىگستردند و با اسباب و وسائلى كه همراه داشتند توجه عمومى را به خود جلب مىكردند .
« . . . با روزافزون بگفت كه آلات بلعجبى راست مىبايد كردن كه مگر بدين بو العجبى خود را پيش وى توانم افكندن ، پسر عالمافروز احوال با سعد سردار بگفت و او را زر داد تا بيرون رفت و هرچه مىبايست مىخريد و مىآورد از جقه و مهره و طلبه و ساز بساط و تخته روى و صورتهاى مجوف و دهل آواز و آلتهاى هنگامهدارى .
عالمافروز برخاست با روزافزون از كاروانسراى بيرون آمدند تا پيش سراى شاه بر شارع راه ، بساط بيفكندند و آلات بگستردند و صفير زدند . عالمافروز به حقيقت در بازيدن آمد و آغاز كرد حقهبازيدن و مهره بردن و بازآوردن ، يك مهره مىبرد و بازمىآورد ، خلقى بر وى نظاره گشته از كردار وى در خنده افتاده .
عالمافروز خدمت كرد بساط بگسترد و حقه بازيدن گرفت ، دو مىنهاد و سه مىبرد ، سياه مىنهاد و اسفيد مىنمود . ( از سمك عيّار )
در وصف حال خورشيد شاه در جلد اول « سمك عيار » چنين مىخوانيم كه چون سال عمر خورشيد شاه به ده رسيد ، با هر فاضلى گوى در ميدان افكندى از همه افزون آمدى .
هامش
( 1 ) . حسن بيك روملو : احسن التواريخ ، به اهتمام دكتر عبد الحسين نوايى ، ص 160 .