تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 589

مساهمون:

ص٥٨٩
مرزبانشاه بفرمود تا استادان با علم آوردند تا فرزند او را ادب ميدان‌دارى آموزند ، ادب سوارى و گوى و حلقه و نيزه و تير و كمان و عمود و كمند و تك معلّق و اشناه و كشتى و ملاعبى و شطرنج ، چنان كه در جمله سرآمده بود . چون سال عمر خورشيد شاه به چهارده رسيد در جمال فتنهء جهان شد ، چنان كه چون شاهزاده در بازار مىگشت ، صد هزار مرد و زن بر بام و دريچه نظاره مىكردند و بر وى آفرين مىخواندندى ، تا غايتى كه مرزبانشاه از چشم بد بترسيد ، بفرمود تا نقاب فروگذاشت . چون شاهزاده در همه علم استاد شد او را هوس سازهاى مطربى افتاد كه بياموزد ، چون چنگ و دف و رباب و ناى و بربط و عجب‌رود و آنچه بدين ماند . مرزبانشاه از بهر آنكه او را دوست مىداشتى گفت جان پدر ، هرچه مىخواهى مىآموز . . . « 1 » » به طورى كه از منابع تاريخى و داستانى برمىآيد از عهد غزنويان مسخرگان و دلقكها در دربار خلفا و سلاطين راه يافتند و برخى از آنان با صراحت تمام از زبان مردم سخنها گفته و به روش زورمندان زمان انتقادها كرده‌اند . عبيد زاكانى نويسنده و منتقد نامدار ، ضمن لطايف شيرينى كه به يادگار گذاشته است مىنويسد : از بهر روز عيد سلطان محمود خلعت هركسى تعيين مىكرد چون به طلحك رسيد فرمود كه پالانى بياوريد و به دو بدهيد ، چنان كردند . چون مردم خلعت پوشيدند طلحك آن پالان در دوش گرفت و به مجلس سلطان آمد ، گفت اى بزرگان عنايت سلطان در حق من بنده از اينجا معلوم كنيد كه شما همه را خلعت از خزانه فرمود دادن و جامهء خاص خود از تن بركند و در من پوشانيد . سلطان محمود روزى مطبخى را گفت . . . هر گوسفندى را كه امروز در مطبخ مىكشى جمع كن و پخته در كاسه بر سر سفره پيش طلحك بنه تا چه خواهد گفتن . بنهاد و او خوش مىخورد ، سلطان از او پرسيد چه مىخورى گفت آش حرمست مطبخان به غلط پيش من آورده‌اند مىخورم . علاوه بر اين دختدى زه‌چشمى و ابو الفوارس از مسخره‌هاى عهد سلطان محمود و سلطان مسعود بودند . طلحه گفت خوابى ديده‌ام نيمه راست و نيمه دروغ . گفتند چگونه ؟ گفت در خواب ديدم ، كه گنجى بر دوش مىبرم از گرانى آن بر خود بريستم ، چون بيدار شدم ، ديدم جامهء خواب ، آلوده است و از گنج اثرى نيست .
هامش
( 1 ) . فرامرز بن خداداد : سمك عيار ، به اهتمام دكتر ناتل خانلرى ، ج اول ، ص 9 .