كاغذ گمان مىكردند در سايهء دولت اسلامى غرق تنعّم شدند ، پس از يكى دو قرن در نتيجهء انحراف از تعاليم اسلام و مست شدن از بادهء قدرت ، ثروت و استبداد ، به سراشيبى فساد ، سقوط كردند .
مزاح كردن
به طور كلى در تعاليم اسلامى مزاح و تفريح در حد اعتدال پسنديده است . به نظر غزالى گاهگاه مزاح كردن مباح است و شرط نيكخويى است به شرط آنكه به عادت و پيشه نگيرد و جز حق نگويد كه مزاح بسيار ، روزگار ضايع كند و خندهء بسيار آورد و دل از خندهء بسيار سياه شود و هيبت و وقار مرد ببرد . . . هرچه خندهء بسيار آورد مذموم است و خنده بيش از تبسم نبايد . . . « 1 » »
با وجود تمام اين تعاليم ، مردم باذوق و طبيعتگراى ايران از هر فرصتى براى تفريح خاطر خويش بهرهبردارى مىكردند . دكتر زرينكوب مناظرى چند از تفريحات عمومى را تصوير مىكند :
« در كوچه و بازار قصهگويان دورهگرد معركهء خود را برپا مىكردند ، قصههاى عنتر و رستم قصههاى پيغمبران كهن ، حكايات سليمان و جنّيان مشتريهاى بسيار داشت .
بسا كه وقتى قصهگو ، با حكايات غمانگيز و بدفرجام خويش دلها را به درد مىآورد ، طنبور و ساز خويش برمىگرفت و مىنواخت و مىكوشيد كه با آن « تيمار » اندكى شادى نيز بهرهء شنوندگان خويش سازد .
ذوق تفرّج خاطرها را مىنواخت و مخصوصا جوانان دل به اين گونه تفريحها خوش مىكردند ، در باغها و نخلستانها غالبا به تفرج مىرفتند و گاه زنها با پسران زيبا نيز درين مجالس عيش و طرب رفت و آمد مىكردند . آواز و موسيقى درين مجالس وجود داشت در مهمانيهاى دوستانه خاصه در بيرون از شهرها سماع بيگانه نبود ، وجود حكايات متعدد ، رواج و تداول آن را نشان مىدهد . . . در عراق به فتواى ابو حنيفه نبيذ و بعضى از انواع شراب را حلال مىشمردند . . . ابو نواس شاعر در غزلهاى خويش آشكارا مىگفت كه اگر شراب حرام است چه باك ؟ نه آنست كه لذت همه در حرام است ، و اين سخن در واقع زبان حال بسيارى از رندان بىبندوبار در آن زمان به شمار مىآمد . . . طبقات مرفه به شكار و بازى نيز علاقه نشان مىدادند كبوتربازى ، خروسبازى ، سگبازى و تربيت بوزينه براى عدهاى موضوع تفريح و وقتگذرانى بود . . . بازدارى و تربيت مرغان شكارى نيز چنان مورد توجه بود كه در آن باب
هامش
( 1 ) . محمد غزالى : كيمياى سعادت ، ص 480 .