اين افراد هنرمند را « ابو العجب » نيز مىخواندند چنان كه يكى از تردستان اواسط قرن چهارم هجرى به نام « منصور » همين كنيه را داشته ، پس ابو العجب كه در فارسى به شكل ابو العجب و « بلعجب » نيز استعمال نمودهاند در اصل لقب مردان هنرمندى است كه كارهاى عجيب از آنان به ظهور مىرسد ، و « روزگار » را قدما به همين كنيه و لقب خواندهاند . ابو تمام مىگويد : ما الدّهر فى فعله الّا ابو العجب . سيف اسفرنگ مىگويد :
چشمبندى كرد شايد روزگار بو العجب * كز نظرهاى سعادت چشم دوران بسته شد
حقهبازان طرب را مهرههاى آرزو * هرچه بود از ششدر نه حقهبازان بسته شد « 1 » »
هنر شعبدهبازى را تودهء مردم ، چشمبندى ، نظربندى ، حقهبازى و سبكدستى نيز مىنامند . نظامى گويد :
شعبدهء تازه برانگيختم * هيكلى از قالب نو ريختم
و مسعود سعد سلمان كه ساليان دراز از عمر خود را در زندان سپرى كرده در شكايت از روزگار مىگويد :
گويى همه بر من به كار بندد * هر شعبده كاين روزگار دارد
و حافظ گويد :
پرى نهفته رخ و ديو در كرشمهء حسن * بسوخت ديده ز حيرت كه اين چه بو العجبى است
رشيد الدين وطواط مىگويد :
همهء افاضل گيتى به دست من باشند * بدان مثال كه مهره به دست بو العجب است
با اينكه در ايران شرايط براى رشد و ترقى امور ذوقى و هنرى فراهم نبوده است با اينحال گاهوبيگاه در گوشه و كنار عدهاى به شعبدهبازى و كارهاى خارق العادهء هنرى مبادرت مىكردند .
شعبدهبازى كه دعوى پيغمبرى كرد
در دورهء سامانيان در زمان امارت امير حميد در يكى از نواحى چغانيان شخصى به نام مهدى ادعاى پيغمبرى كرد ، وى به كارهاى محير العقولى دست مىزد ، از جمله دست خود را در حوض پرآبى مىكرد ، و چون دست خود را درمىآورد پر از دينار بود ، و در گرد سفرهء او جمع كثيرى غذا مىخوردند بدون آنكه در مواد غذايى نقصان ظاهر شود و با يك جام جمعى را سيراب مىكرد بدون آنكه آب كم شود ، نزديكان او هر روز با يك خرما سدجوع مىكردند .
در نتيجهء اين هنرنمائيها در سال 322 جمعى كثير دور او جمع شدند و شهرتش در اطراف پراكنده شد .
هامش
( 1 ) . شعبذه - شعوذه - بو العجب : عباس اقبال مجلهء يادگار ، س اول ، ش 2 ، ص 7 ، 8 ، 10 .