تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 584

مساهمون:

ص٥٨٤

خرس‌باز ، دف‌زن و عنترى

مسعودى در جلد دوم كتاب مروج الذهب ضمن انتقاد از خلقيات مردم عادى آشكارا نشان مىدهد كه از حدود هزار سال پيش به اينطرف در ايران انواع هنرنمايى مورد توجه مردم بوده و گروهى از راه خرس‌بازى ، عنتردارى ، دف زدن ، و شعبده‌بازى ، نقّالى ، معركه‌گيرى و جز اينها امرار معاش مىكردند و عموم طبقات اجتماعى به آنان علاقه و دلبستگى داشتند مخصوصا عامه يعنى مردم كوىوبرزن كه هيچگونه تفريحى در دسترس آنان نبود از هنرنمايى آنان استقبال مىكردند . مسعودى محقق و مورخ معروف ، معلوم نيست از چه رو ، از توجه طبقهء سوم به امور تفريحى انتقاد مىكند و هنرپيشگان دوران خود را مورد انتقاد شديد قرار مىدهد . به نظر اين محقّق و پژوهندهء نامدار توجه به امور ذوقى و تفريحى عملى لغو و بيهوده است . وى در كتاب خود مىنويسد : « . . . همه جماعت عامه يا به دنبال خرسباز ، يا دف‌زن و عنترى روانند و به لهو و لعب سرگرمند يا به شعبده‌بازان تردست دروغ‌زن مشغولند و به قصه‌پردازان دروغ‌ساز ، گوش فرامىدهند يا در اطراف كتك‌خورده فراهم شده يا بر به دار آويخته‌اى گرد آمده‌اند چون بانگشان زنند پيروى كنند و چون صيحه‌اى بشنوند از جا بروند . . . « 1 » » به نظر جامعه‌شناسان ، زيست‌شناسان و پزشكان دوران ما هر انسان عاقل و معتدلى بايد براى برخوردارى كامل از عمر خويش در شبانه‌روز 8 ساعت كار مفيد اجتماعى انجام دهد ، 8 ساعت بخوابد و 8 ساعت از عمر خود را در امور ذوقى و تفريحى نظير ورزش ، راه‌پيمايى ، كوه‌پيمايى ، باغبانى ، استفاده از موسيقى و جز اينها سپرى نمايد ، تا بتواند با شادابى و نشاط از عمرى دراز و پرثمر بهره‌مند گردد . در دورهء عباسيان در مجالس عيش و طرب « شوخيها و مسخرگيها كه دلقكهاى خلفا مىكردند ، رنگى خاص داشت . ابو الحسن دمشقى در روزگار رشيد و ابو العنس در دوران متوكل كارشان از اين گونه مجلس‌آرايى بود . محمّد امين ، وقتى مست مىشد از نديمان مىپرسيد از شما كيست كه براى من درازگوش سوارى شود ؟ همه مىگفتند من ، و خليفه بر يك تن سوار مىشد و او را چون درازگوش خود مىراند . ابو العنس در روزگار متوكل لباسهاى مسخره مىپوشيد و با حركات خويش اهل مجلس را مىخندانيد . خليفه در مستى او را گاه در بركه‌اى مىافكند ، و سپس تور مىانداخت او را مثل ماهى شكار مىكرد و چه بسيار تفاوت بود بين سيرت اين خلفا با آنچه دويست سال پيش از سيرت محمد ( ص ) و خلفاى راشدين نقل مىشد . . . « 2 » » به اين ترتيب اعراب كه يك قرن پيش كافور را از نمك نمىشناختند و نان رقاق را
هامش
( 1 ) . مروج الذهب ، ترجمهء ابو القاسم پاينده ، ج 2 ص 39 . ( 2 ) . عبد الحسين زرين‌كوب : تاريخ ايران ، ص 531 .