طبايع خلفا يكسان نبود ، بعضى از آنان ضمن ارتكاب هزاران خطا و گناه براى عوامفريبى گاه دستورها و بخشنامههائى به نفع دين صادر مىكردند . از جمله المقتدى بالله كه خليفهاى مرتجع و نالايق بود « جوارى مغنيّه » ( يعنى كنيزكان آوازخوان ) را از مجالس و محافل ، منع كرد و حكم فرمود كه در حمام كائنا من كان بيفوطه ( يعنى بىلنگ ) ، درنياييد و كبوترخانها را برانداخت تا ديگر كسى كبوتربازى نكند و آبهاى حمامات را از دجله بازداشت و حكم فرمود كه ملاحان ، زن و مرد در يك كشتى ننشانند . . « 1 » »
دلقك دربارى
به طورى كه جاحظ در كتاب تاج يادآور شده است در عصر ساسانيان در دورهء پادشاهى خسرو ، دلقكى بود به نام مازيار كه پس از چندى مورد بىمهرى قرار گرفت ، دلقك براى جلب عطوفت شاه روزى چند به تقليد آواز حيوانات مشغول شد و سرانجام چنان در اين كار استاد گرديد كه « . . . چون سگ « اواو » مىكرد و مانند گرگ زوزه مىكشيد و بسان خر « ارار » مىكرد و همآهنگ اسب شيهه مىزد و چون خروس بانگ مىزد ، و بنشان استر ، صدا مىكرد . . .
يك روز كه شاه در بستر راحت غنوده بود دلقك صداهاى گوناگون حيوانات را تقليد كرد ، شاه ، با شگفتى بسيار غلامان را به اطراف فرستاد تا بالاخره مازيار دلقك را برهنه در كنجى خزيده يافتند . وى را بىدرنگ نزد شاه بردند ، چون خسرو ، از حال او پرسيد گفت . « آن روز كه شاه بر من خشم گرفت خداى نيز مرا مسخ كرده به گونهء سگ و گرگ و خر درآورده است خسرو او را خلعت داد و از گناهش درگذشت . . . « 2 » »
شعبدهبازان
« امروز در ميان فارسىزبان « شعبده » به ضم شين ، به معنى نيرنگسازى و حقهبازى است چنان كه مىگويند فلان ، شعبدهباز است يا به شعبدهبازى كار خود را مىسازد . ظاهرا اين كلمه از عربى گرفته شده و به فتح اول و ذال « شعبذه » بر وزن دغدغه آمده است . اين لغت در عربى به معنى نماياندن چيزى است در چشم بيننده به غير صورت حقيقى و به گفتهء ديگر نماياندن باطل است در لباس حق و نوعى است از تردستى ، نظير سحر ، چنان كه با سرعت حركت دست چيزى متعدد را يكى يا يك چيز را متعدد يا جمادى را جانور بنمايانند و امر محسوس را بدون به كار بردن دست بر چشم مردم بپوشانند و اين كارى است كه مهرهبازان مىكنند .
هامش
( 1 ) . روضة الصفا ، پيشين ، ج 3 ، ص 527 .
( 2 ) . جاحظ : كتاب التاج ، ص 165 .