تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 560

مساهمون:

ص٥٦٠
نوروز ، روزگار مجدّد كند همى * در باغ خويش باغ ارم رد كند همى
* * *
شاد باشيد كه جشن مهرگان آمد * بانگ و آواى دراى كاروان آمد كاروان مهرگان از خزران آمد * يا ز اقصاى بلاد چينيان آمد نه از اين آمد ، باللّه نه از آن آمد * كه ز فردوس برين و ز آسمان آمد مهرگان آمد ، هان در بگشاييدش * اندر آريد و تواضع بنماييدش از ميان راه اندر ، برباييدش * بنشانيد و بلب خرد بخاييدش خوب داريد و فراوان ، بستاييدش * هر زمان خدمت ، لختى بفزاييدش
چنان كه اشاره شد پس از استقرار حكومتهاى محلى در ايران بار ديگر آداب و رسوم ديرين ايرانيان احيا و تجديد گرديد . غزنويان با آنكه مانند ساسانيان به تاريخ و سرگذشت و آداب و رسوم ايرانى دلبستگى نداشتند به تقليد از آنان و به پيروى از افكار و تمايلات عمومى در عيد نوروز و مهرگان و سده شركت مىجستند بيهقى مىنويسد در عهد سلطان مسعود ، براى اقامهء جشن سده « . . . آنهمه لشكر به صحرا بردند . . . و چهارطاقها بساختند از چوب سخت بلند . . . سده فراز آمد نخست شب ، امير بر آن لب جوى آب كه شراعى زده بودند بنشست و نديمان و مطربان بيامدند و آتش به هيزم زدند و پس از آن شنيدم كه قريب ده فرسنگ فروغ آن آتش بديده بودند و كبوتران نفطاندود بگذاشتند و ددگان برف اندود ، آتش زده و دويدن گرفتند و چنان سده بود كه ديگر آن‌چنان نديدم و آن به خرّمى به پايان آمد . . . « 1 » » بيهقى در تاريخ مسعودى از مراسم جشن مهرگان مكرر ياد مىكند : « . . . سلطان به جشن مهرگان نشست و از آفاق مملكت هديها كه ساخته بودند پيشكش را در آن وقت بياوردند و اولياء حشم بسيار چيز آوردند و شعرا شعر خواندند و صلت يافتند كه اين خداوند شعر مىخواست و بر آن صلتهاى شگرف مىفرمود . . . « 2 » » بطوريكه از مطالب بعضى از كتابها و سفرنامه‌ها برمىآيد اقامهء جشن نوروز و مهرگان در روزگاران پيش ، بيش از امروز با شور و هيجان عمومى همراه بوده است . ابن حوقل جهانگرد معروف قرون وسطى ضمن گفتگو از اصفهان و روستاهاى اطراف آن ، از ناحيهء « كرينه » سخن مىگويد و مىنويسد « كرينه » بازارى دارد كه مردم در نوروز مدت هفت روز در آن گرد مىآيند و به عيش و نوش و تفريح مىپردازند و از انواع غذاها و آرايشها بهره مىبرند چنان كه سبب اعجاب حاضران مىشود . مردم شهر و گروهى كه از اطراف آن يا از جاهاى دور مىآيند براى اين جشن هزينه‌هاى گزافى مىكنند و لباسهاى زيبا مىپوشند و در مجالس جشن براى
هامش
( 1 ) . تاريخ بيهقى ، پيشين ، ص 442 و 443 . ( 2 ) . همان كتاب ، ص 529 .