تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 557

مساهمون:

ص٥٥٧

مهرگان بزرگ

شانزدهم روز است از مهرماه و نامش مهر و اندرين روز افريدون ظفر يافت بر « بيوراسب » جادو ، آنك معروفست به ضحاك و به كوه دماوند بازداشت و روزها كه پس از مهرگان است همه جشن‌اند بر كردار آنچه از پس نوروز بود ، و ششم آن مهرگان بزرگ بود و « رام روز » نام است و بدين دانندش . . . » ( التفهيم ابو ريحان )

جشن مهرگان

مراسم جشن مهرگان عامه ، در روز شانزدهم مهرماه و جشن مهرگان خاصه ، در 21 مهرماه صورت مىگرفته است . اين جشن نيز بعد از اسلام همچنان باقى بود و مخصوصا در عصر غزنويان و سلجوقيان با آداب و تشريفات خاصى عملى مىشده است . در تاريخ بيهقى مكرّر از مراسمى كه در عهد غزنويان بمناسبت جشن مهرگان برپا مىشده سخن بميان آمده است : « و روز دوشنبه دو روز مانده از رمضان ، به جشن مهرگان بنشست و چندان نثارها و هديها و طرف ( طرفه‌ها ) و ستور آورده بودند كه از حد و اندازه بگذشت ، و سورى صاحب ديوان بىنهايت چيزى فرستاده بود . . . همچنان وكلاى بزرگان اطراف چون خوارزم شاه آلتونتاش و امير چغانيان و امير گرگان و ولات قصدار و مكران و ديگران بسيار چيز آوردند و روزى با نام بگذشت . و روز چهارشنبه عيد كردند و تعبيه فرموده بود امير ( يعنى سلطان مسعود ) چنان كه به روزگار سلطان ماضى پدرش رحمة الله عليه ديده بودم . . . امير از ميدان بصفّهء بزرگ آمد ، خوانى نهاده بودند سخت با تكلّف ، آنجا نشست و اولياء و حشم و بزرگان را بنشاندند و شعرا پيش آمدند و شعر خواندند و بر اثر ايشان مطربان زدن و گفتن گرفتند و شراب روان شد هم برين خوان و ديگر خوان كه سرهنگان و خيل‌تاشان و اصناف لشكر بودند ، مشربهاى بزرگ ، چنان كه از خوان مستان بازگشته بودند ، امير قدحى چند خورده بود . . . مجلسى ساخته بودند كه مانندهء آن كس ياد نداشت و وزير و عارض و صاحب ديوان رسالت و ندما حاضر آمدند و مطربان سرائى و بيرونى دست به كار بردند و نشاطى برپا شد كه گفتى درين بقعت غم نماند . . . و امير شاعرانى كه بيگانه‌تر بودند بيست هزار درهم فرمود و علوى زينبى را پنجاه هزار درم بر پيلى به خانهء او بردند و عنصرى را هزار دينار دادند و مسخرگان و مطربان را سى هزار درم و آن شعرها كه خواندند همه در دواوين مثبت است و اگر اينجا نبشتمى دراز شدى كه استادان در صفت مجلس ، وصف شراب و تهنيت عيد و مدح پادشاهان سخن بسيار گفته بودند . . . « 1 » »
هامش
( 1 ) . تاريخ بيهقى ، به اهتمام دكتر غنى و دكتر فياض ، ص 273 به بعد .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 557 | مرتضى راوندى