بسيار داشتند .
تحقيق كردم گفتند كه در نوروز يك نفر امير مىشود كه تا 13 عيد امير و حكمفرماى شهر است ، بر اعيان و اعزّهء شهر حوالهء نقد و جنس مىدهد كه كم يا زياد تقديم مىكنند ، به اين طريق كه مثلا حكمى مىنويسد براى فلان متعيّن ، كه شما بايد صد هزار تومان تسليم صندوقى كنيد ، البته مفهوم اين است كه صد تومان بايد بدهيد ، البته اين صد تومان را هم كم و يا زياد مىكردند ولى در هر حال چيزى گرفته مىشد غالب اعيان به رغبت و رضا چيزى مىدادند و به فال نيك مىگرفتند ، بعد از سيزده دوران امارت او به سر مىآيد و گويا در يك خانواده اين شغل موروثى بود . « 1 » »
نظير اين مطالب در تاريخ مصر ابن اياس آمده و ما به ذكر مجملى از آن مىپردازيم :
مير نوروزى در مصر
در مصر نيز همه ساله به مناسبت روز اول سال خورشيدى قبطيان ، عوام الناس گرد هم مىآمدند و يكى را به دلقكى برمىگزيدند . . . و بر خرى مىنشاندند ، طرطورى از برگ خرما بر سرش مىنهادند و امير نوروزى نام مىدادند . . . و به سوى كاخهاى بزرگان و سران ملك به راه مىافتادند . هنگامى كه امير نوروز به آستانهء يكى از اين كاخها مىرسيد بر در مىنوشت ، مالك اين خانه بايد سندى ممهور دائر بر تعهد پرداخت چنين مبلغ هنگفت تسليم نمايد و هركس كه اين تقاضا را اجابت نمىنمود مورد اهانت و بدزبانى مردم عامى واقع مىشد . . .
بعضى از اين مردم ، در كوچهها به سر و روى يكديگر شراب مىريختند ، آب مىپاشيدند ، تخممرغ به سوى هم پرتاب مىكردند . . . غوغائيان راه را به خلق مىبستند ، مانع رفتن مردم به بازار مىشدند ، دكانها را تعطيل مىكردند . . . عوام الناس هركس را كه در كوچه به چنگ مىآوردند به مسخره مىگرفتند . . . تا براى رهايى خود چيزى به عنوان غرامت بپردازد . بدين ترتيب بازرگانان بزرگترين زحمتها را از مردم سفله تحمل مىكردند و داد و ستد معطل مىماند .
در اين روز عامهء مردم آشكارا شراب مىنوشيدند و در خانهء زنان بدكاره داد فسق مىدادند ، هيچگونه مرزى را براى ادب و اخلاق مرعى نمىدانستند . . . و گاه خون يكديگر را مىريختند . . . اما وقتى « الظاهر بر قوق » به سلطنت رسيد امر به تعطيل اين جشنها داد . . .
اخطار كردند كه هركس در جشنهاى عيد شركت كند به مجازات خفه شدن و شقه شدن محكوم خواهد گرديد . . . « 2 » »
هامش
( 1 ) . محمد قزوينى : مير نوروزى ، مجلهء يادگار ، سال اول ، ص 13 - 16 ؛ همچنين شمارهء 10 ، ص 58 - 66 .
( 2 ) . تاريخ مصر ابن اياس ، وقايع سال 787 : فرهنگ البسه ، ص 257 .